تجسم علمی
عنوان مقاله: تجسم علمی
نویسنده/ مترجم: ریچارد فیلیپس فاینمن/ هوشنگ سپهری
آدرس پست الکترونیکی نویسنده/ مترجم:
تاریخ تهیه:
ارسال کننده: همفکران جامعه مجازی - تاریخ ارسال: 1388
آدرس پست الکترونیکی ارسال کننده:
موضوع اصلی: علم - موضوع فرعی: روش علم
سه کلیدواژه اصلی به ترتیب اهمیت: پدیدههای علمی، تظاهر پدیدهها، دیدگاه ریاضی
سه کلیدواژه فرعی به ترتیب اهمیت: نمایش ظاهری پدیدهها، تصویر و نمودار، معادلات ریاضی
چکیده مقاله
من چگونه میتوانم مثلا میدان الکترومغناطیسی را در ذهن خود تجسم کنم؟ در صورت تجسم، چه چیزی خواهم دید؟ تجسم علمی نیازمند چیست؟ من هیچ تصویری از میدان الکترومغناطیسی که به نحوی دقیق باشد، در ذهن ندارم. ولی وقتی که میخواهم میدان الکترومغناطیسی توصیف کرده و حرکت آن را در فضا نشان دهم، از میدان الکتریکی و میدان مغناطیسی حرف میزنم و دستهایم را تکان میدهم. در این صورت ممکن است شما تصور کنید که من آنها را میبینم. دانش ما از قوه تجسم ما تقاضاهای زیادی دارد. درجه تجسم مورد نیاز در زمان ما، بسیار بالاتر از زمان گذشته است. اندیشههای امروزی را بسیار مشکلتر میتوان تجسم کرد. اما امروز ابزارهایی در دست داریم که در گذشته نداشتیم. ما معادلات و دستورهای ریاضی را به کار میبریم و تصاویر زیادی را به وجود میآوریم. آنچه اکنون به آن پی بردهایم این است که مثلا وقتی در باره میدان الکترومغناطیسی در فضا صحبت میکنیم، در مقابل خود طیف وسیعی از نمودارهایی را میبینیم که تاکنون در باره آنها ترسیم شده است. ما نمیتوانیم به خود اجازه تجسم جدی چیزهایی را بدهیم که در تضاد آشکار با قوانین شناخته شده طبیعت هستند. بدین ترتیب، نوع تجسمی که ما داریم، بازی کاملا دشواری است. گاه برای تجسم، باید در باره چیزی بیندیشید که هرگز دیده یا شنیده نشده است. ولی افکار، باید به شرایطی که برخاسته از دانستههایمان در مورد طبیعت است، محدود شوند. مسئله آفرینش چیزی که کاملا تازه است، اما با همه چیزهایی که قبلا دیدهایم سازگاری دارد، بیاندازه دشوار است.
تجسم علمی
فیزیک پر از مفاهیمی است که ما نمیتوانیم تصاویر سادهای را از آنها به دست دهیم. بنابراین، نوسنده این مقاله نیز همچون بسیاری از دانشمندان امروزی، صلاح کار را در یافتن یک « دیدگاه ریاضی» میبینند.
اگر از شما بخواهم که میدانهای الکتریکی و مغناطیسی را تجسم کنید، چه خواهید کرد؟ آیا میدانید که چگونه این کار را انجام دهید؟ من چگونه میتوانم مثلا میدان الکترومغناطیسی را تجسم کنم؟ در صورت تجسم، حقیقتا چه چیزی خواهم دید؟ تجسم علمی نیازمند چیست؟ آیا با تلاش در تجسم این که مثلا اطاق پر از ارواح نادیدنی است، تفاوتی دارد؟ نه، تجسم علمی همانند تصور ارواح نادیدنی نیست.
درک میدان الکترومغناطیسی، به تجسمی بسیار فراتر از ارواح نادیدنی نیازمند است. چرا؟ زیرا برای این که ارواح نادیدنی را قابل درک سازم تنها کاری که باید بکنم این است که ویژگیهای آنها را اندکی تغییر دهم. به این ترتیب که ابتدا آنها را تا حدی قابل رؤیت کنم تا سپس بتوانم شکل اندام و مثلا هاله دور آنها را ببینم. همین که موفق شوم که یک روح قابل رؤیت را تجسم کنم، آن وقت تعمیم و تجرید مورد نیاز (یعنی انتخاب ارواح تقریبا نادیدنی و تجسم آنها به طور کاملا نادیدنی!) نسبتا آسان خواهد بود.
بنابراین خواهید گفت که: «استاد، لطفا یک توصیف تقریبی و هر چند نادقیق از امواج الکترومغناطیسی، به ما ارائه بدهید تا بتوانیم همانطور که ارواح تقریبا نادیدنی را میبینیم، این امواج را نیز مشاهده کنیم». در این صورت من باید تصویر را اصلاح کنم تا تجرید لازم امکانپذیر شود. متأسفم که نمیتوانم این کار برایتان انجام دهم. زیرا نمیدانم آن را چگونه انجام دهم.
من هیچ تصویری از میدان الکترومغناطیسی که به نحوی دقیق باشد، ندارم. من مدت درازی است که مفهوم میدان الکترومغناطیسی را میدانم و بیش از شما در باره این امواج جنبنده اندیشیدهام. وقتی که میخواهم میدان الکترومغناطیسی توصیف کرده و حرکت آن را در فضا نشان دهم، از میدان الکتریکی و میدان مغناطیسی حرف میزنم و دستهایم را تکان میدهم. در این صورت ممکن است شما تصور کنید که من آنها را میبینم.
اگر شما چنین تصوری داشته باشید، میتوانم بگویم که چه میبینم. چیزی شبیه به خطهای محو، سایهوار و جنبنده که اینجا و آنجا، حروفی بر روی آنها نوشته شده است و شاید بعضی از این خطها پیکانی هم بر روی خود دارند که وقتی دقیقتر میشوم به کلی محو میشوند. وقتی در باره میدانهایی که در فضا صفیر میکشند، صحبت میکنم، بین نمادهایی که برای توصیف اجسام به کار میبرم و خود آن اجسام، ابهام شدیدی به من روی میآورد. واقعا نمیتوانم تصویری که حتی به طور تقریبی نظیر امواج حقیقی باشد، به وجود آورم. بنابراین، اگر پدید آوردن چنین تصویری برای شما هم دشوار است، نگران نباشید، زیرا مشکلتان زیاد غیرعادی نیست.
دانش ما از قوه تجسم ما تقاضاهای زیادی دارد. درجه تجسم مورد نیاز در زمان ما، بسیار بالاتر از زمان گذشته است. اندیشههای امروزی را بسیار مشکلتر میتوان تجسم کرد. اما امروز ابزارهایی در دست داریم که در گذشته نداشتیم. ما معادلات و دستورهای ریاضی را به کار میبریم و تصاویر زیادی را به وجود میآوریم. آنچه اکنون به آن پی بردهایم این است که مثلا وقتی در باره میدان الکترومغناطیسی در فضا صحبت میکنیم، در مقابل خود طیف وسیعی از نمودارهایی را میبینیم که تاکنون در باره آنها ترسیم شده است.
من دستههای کوچک خطوط میدان را که در حال حرکت باشند، نمیبینم، زیرا بیم آن دارم که اگر در میان آنها با سرعت متفاوتی حرکت کنم، این دستههای کوچک ممکن است ناپدید شوند. من حتی همیشه این میدانهای الکتریکی و مغناطیسی را نمیبینم، زیرا گاهی فکر میکنم که میباید مثلا تصویری با استفاده علایم ریاضی بسازم، شاید به این دلیل که به کمک آن شاید بهتر بتوانم توضیح دهم.
شاید بگوییم که تنها امید این است که باید یک نگرش ریاضی داشته باشیم. حال ببینیم نگرش ریاضی چیست؟ از نظر ریاضی، در هر نقطه از فضا، یک بردار میدان الکتریکی و یک بردار میدان مغناطیسی وجود دارد، یعنی به هر نقطه از فضا، شش عدد مربوط میشود. آیا میتوانید تصورش را بکنید که به هر نقطه از فضا شش عدد وابسته باشد؟ باور کردنش بسیار دشوار است. آیا میتوانید تصور کنید که به هر نقطه از فضا حتی یک عدد مربوط باشد؟ من که نمیتوانم برای هر نقطه از فضا مثلا یک دما تصور کنم. این قابل درک است. گرمی و سردی چیزی است که از یک نقطه به نقطه دیگر تغییر میکند. اما صادقانه میگویم که تصور یک عدد برای هر نقطه از فضا از من ساخته نیست.
بنابراین، شاید بهتر باشد که این پرسش را مطرح کنیم: آیا میتوانیم میدان الکتریکی را با چیزی نظیر دما مشخص کنیم؟ مثلا برای نمایش آن جا به جایی یک تکه ژله را در نظر بگیریم. با این تصور شروع میکنیم که جهان پر از ژلهای رقیق است و میدانها نمایانگر یک تغییر شکل (مثلا کشیدگی یا پیچیدگی) در این ژله هستند. آن وقت میتوانیم میدان را مجسم کنیم. پس از این که «دیدیم» این حالت به چیزی شبیه است، میتوانیم تصوری از آن داشته باشیم. برای سالیانی دراز مردم میخواستند که به همین شکل رفتار کنند. ماکسول، آمپر، فاراده و سایرین سعی داشتند پدیدههای الکترومغناطیسی را به این شیوه درک کنند. گاهی این ژله انتزاعی را «اتر» مینامیدند.
اما سعی در تجسم الکترومغناطیس به این شکل، واقعا سد راه پیشرفت شد. متأسفانه ما برای توصیف میدان، به انتزاع، به استفاده از وسایل برای آشکارسازی میدان و به کارگرفتن نمادها، محدود هستیم. با وجود این، به یک معنا این میدانها حقیقی هستند، زیرا پس از اتمام وقتگذرانی با معادلات ریاضی (یا ایجاد تصویر و ترسیم یا سعی در تجسم اشیاء یا بدون آنها) هنوز هم میتوانیم ابزارهایی بسازیم که علایم ارسالی از فضا را دریافت کنند و در باره کهکشانهایی با میلیاردها کیلومتر فاصله، چیزهایی به دست آورند.
سؤال مربوط به تجسم در علم، غالبا در میان دانشمندان سایر رشتهها سوء تفاهم ایجاد میکند. مثلا ممکن است بخواهند تجسم ما را مورد آزمایش قرار داده و بگویند: «تصویری از چند نفر که در مکانی قرار گرفتهاند، داریم. تصور میکنید پس از آن چه اتفاقی خواهد افتاد»؟ اگر بگوییم: «نمیتوانم تصورش را بکنم»، ممکن است فکر کنند که ما تجسم ضعیفی داریم. آنها این واقعیت را در نظر نمیگیرند که آنچه را ما در علوم مجاز به تجسم هستیم، باید با چیز دیگری که میشناسیم، سازگار باشد. یعنی میدانهای و امواجی که در باره آنها صحبت میکنیم فقط مشتی افکار دلخوش کننده نیستند که بتوانیم آزادنه بپرورانیم، بلکه اندیشههایی هستند که باید با همه قوانینی که در فیزیک میشناسیم، سازگار باشند.
ما نمیتوانیم به خود اجازه تجسم جدی چیزهایی را بدهیم که در تضاد آشکار با قوانین شناخته شده طبیعت هستند. بدین ترتیب، نوع تجسمی که ما داریم، بازی کاملا دشواری است. گاه برای تجسم، باید در باره چیزی بیندیشید که هرگز دیده یا شنیده نشده است. ولی افکار، به قول معروف، باید دست به عصا باشند و به شرایطی که برخاسته از دانستههایمان در مورد طبیعت است، محدود شوند. مسئله آفرینش چیزی که کاملا تازه است، اما با همه چیزهایی که قبلا دیدهایم سازگاری دارد، بیاندازه دشوار است.
حال که در باره این موضوع بحث میکنیم، میخواهم سخن را بدانجا بکشانم که آیا ممکن است چیز زیبایی را که نمیتوانیم آن را ببینیم، تجسم کنیم؟ پرسش جالبی است. وقتی رنگین کمان را نگاه میکنیم به نظر ما بسیار زیباست. همه میگویند «اوه، رنگین کمان را نگاه کن». ملاحظه میکنید که چقدر علمی فکر میکنیم. من میترسم که بگویم چیزی زیباست، مگر این که یک طریق تجربی برای تعریف آن پیدا کنم. اما اگر نابینا بودیم چگونه میتوانستیم رنگین کمان را توصیف کنیم؟ وقتی که ما ضریب شکست فروسرخی کلرید سدیم (نمک طعام) را اندازه میگیریم یا زمانی که در باره بسامدهای امواج رسیده از کهکشانی که نمیتوانیم ببینیم، صحبت میکنیم، نابینا هستیم. ولی نمودار درست میکنیم و منحنی رسم مینماییم.
مثلا برای رنگین کمان، چنین نموداری ممکن است شامل تغییرات شدت تابش بر حسب طول موج باشد که توسط طیفنما در جهات مختلف آسمان اندازهگیری میشود. چنین اندازهگیریهایی عموما به یک منحنی تقریبا مسطح منتهی میشوند. سپس روزی، یک نفر کشف میکند که در شرایط به خصوص هوا و تحت زوایای معینی در آسمان، تابع طیف شدت بر حسب طول موج رفتاری عجیب دارد، یعنی دارای یک برآمدگی است. اگر زاویه دستگاه را فقط اندکی تغییر دهیم، ماکسیمم این برآمدگی از یک طول موج به دیگری تغییر مکان میدهد.
آن وقت مجله فیزیک افراد نابینا ممکن است روزی یک مقاله فنی با این عنوان منتشر سازد: «تغییرات تابش به عنوان زاویه، تحت شرایط معین هوا». در این مقاله ممکن است که یک منحنی نیز آورده شود. نویسنده آن نیز ممکن است نظر بدهد که در زوایای بزرگتر، در طول موجهای طولانیتر تابش بیشتری وجود دارد. در حالی که تحت زوایای کوچکتر، ماکسیمم تابش در طول موجهای کوتاهتر به طیفنما میرسد. از نقطه نظر ما، نور تحت زاویه 40 درجه عمدتا سبز و تحت زاویه 42 درجه عمدتا قرمز است.
در این صورت نمودار تهیه شده برای مجله فیزیک نابینایان، دارای جزئیاتی بسیار بیشتر از آن خواهد بود که به هنگام نگاه کردن رنگین کمان دستگیرمان میشد، زیرا چشمان ما نمیتواند جزئیات کامل را در شکل طیف ببیند. اما چشم، رنگین کمان را زیبا میبیند. آیا تجسم ما به قدر کافی قوی است که بتواند منحنیهای طیف، همان زیبایی را که ما در نگاه مستقیم به رنگین کمان مییابیم، ببیند؟ نمیدانم.
حال فرض کنیم که یک نمودار از ضریب شکست بلور کلرید سدیم بر حسب طول موج و نیز برحسب زاویه در منطقه فروسرخ طیف در دست داریم. اگر چشمهای ما میتوانستند ناحیه فروسرخ را ببینند، نمایشی از منظرهای که جلوی چشم ما مجسم میشد، در اختیار داشتم. شاید رنگ «سبز» براق و درخشان آمیخته با بازتابهایی از سطح به رنگ «قرمز متالیک». این واقعا چیز زیبایی میشد، اما من نمیدانم که آیا هرگز میتوانم به نموداری از ضریب شکست کلرید سدیم که با دستگاهی اندازهگیری شده نظر بیفکنم و بگویم که این به همان اندازه زیباست.
از طرف دیگر، حتی اگر ما نتوانیم در نتایج اندازهگیری شده خاصی، هیچگونه زیبایی مشاهده کنیم، میتوانیم ادعا کنیم که زیبایی مشخصی را مثلا در معادلاتی که قوانین عمومی فیزیک را توضیح میدهند، مییابیم. به عنوان مثال، در معادله موج، احساس جالبی در باره نظم ظاهری z,y,x و t وجود دارد و این تقارن زیبا که در ظاهر شدن z,y,x و t وجود دارد، زیبایی بیشتری به ذهن متبادر میسازد. زیبایی دلپذيری که از احساس وجود چهار بعد، تقارن چهار بعدی فضا، تجزیه و تحلیل فضا در چهار بعد و سرانجام پیدایش و تکامل نظریه نسبیت که معرف خاص و عام است، ناشی میشود.
منبع: آرشيو دورههای قديمی مجله دانشمند به مدير مسئولی و سردبيری علی ميرزايی
«بنیاد علمی و فرهنگی گرامی» با شعار «گسترش دانش - اعتلای زبان» و با هدف «گسترش دانش به زبان فارسی روان» و «پاسخگویی نیازهای کاربردی جامعه ایرانی»، کوشش دارد تا با «جستجو»، «انتخاب»، «ویرایش»، «نمایه سازی» و «ارائه» مطالب علمی به زبان فارسی روان در محیط اینترنت، نسبت به افزايش رغبت مطالعه مطالب علمی و از اين طريق به گسترش دانش و اعتلای زبان فارسی در محيط اينترنت کمک کند. توضيح اين که مراد از زبان فارسی مورد اشاره در بالا، شکل نوشتاری روان و درست زبان مورد تکلم در تهران و مورد استفاده در آثار مکتوب و رسانه های کشور در زمان حال بوده و تعبيرهايی نظير «زبان خالص» و غیره مورد نظر نخواهد بود. با گسترش فناوری ارتباطات و اطلاعات و با وجود انبوه اطلاعات به ساير زبان ها در فضای مجازی اينترنت، زبان فارسی نيز بايد از طريق کاربرد درست آن، جايگاه شايسته خود را در اين فضا پيدا کند. حقوق معنوی مطالب ارائه شده در این سایت، در درجه اول متعلق به صاحبان آثار (نویسنده، مترجم و ناشر به شیوه نشر سنتی) و در درجه دوم از نظر انتخاب، اعمال وِیرایش های وِیژه، نمایه سازی، تایپ، آماده سازی و ارائه الکترونیکی آن ها، به بنیاد علمی – فرهنگی تعلق دارد. استفاده از مطالب ارائه شده در این سایت با ذکر منبع آزاد است.