ارزش علم
عنوان مقاله: ارزش علم
نویسنده/ مترجم: ریچارد فیلیپس فاینمن/ توفیق حیدرزاده
آدرس پست الکترونیکی نویسنده/ مترجم:
تاریخ تهیه:
ارسال کننده: همفکران جامعه مجازی - تاریخ ارسال: 1388
آدرس پست الکترونیکی ارسال کننده:
موضوع اصلی: علم - موضوع فرعی: ارزش علم
سه کلیدواژه اصلی به ترتیب اهمیت: انديشه، دانشمندان، مسئوليت دانشمندان
سه کلیدواژه فرعی به ترتیب اهمیت: تفکر علمی، ساخت وسايل، کاميابیهای علم
چکیده مقاله
دانشمند در رویارویی با مسائل غیر علمی، نظیر فردی عامی است و هنگامی که در مورد موضوعی غیر علمی سخن میگوید، همچون آدمی به نظر میرسد که شناختی از موضوع ندارد. معرفت علمی ما را قادر میسازد که به همهچیز دست یازیم و هر چیزی را بسازیم. ساختن چیزهایی خوب صرفا به اعتبار خود علم نیست، بلکه به اعتبار انتخاب آن موازین اخلاقی است که ما را به عمل خوب رهنمون میسازند. معرفت علمی، قدرتی است که ما را به عمل خوب یا بد قادر میکند، اما برای تمیز این یا آن راه رهنمودی در خود ندارد. به رغم این واقعیت که علم میتواند موجد دهشتی عظیم در جهان باشد، به دلیل آن که میتواند چیزی پدید آورد، ارزشمند است. ارزش دیگر علم، ايجاد مشغولیت و لذتی ذهنی است که برای برخی از مردم از راه خواندن و آموختن و اندیشیدن در بارۀ علم و برای برخی دیگر، از عمل به آن حاصل میشود. آیا این مشغوليت و لذت صرفا شخصی، در کل برای جامعه ارزشمند است؟ نه! آیا در تحلیل نهایی، این امر برای آن است که ترتیبی فراهم آوریم تا مردم از همه چیز لذت ببرند؟ اگر چنین باشد، لذت حاصل از علم به اندازۀ هر چیز دیگر اهمیت دارد. ما توانستهایم چیزهایی بی اندازه شگفت انگیزتر از تخیلات شعرا و خیالپردازان گذشته را تصور کنیم. بر ما معلوم شده که تصور طبیعت بسیار بالاتر از تخیل انسان است.
ارزش علم
مقدمه
گاه از این و آن میشنوم که دانشمندان باید در مسائل اجتماعی بیشتر تامل کنند، زيرا که با در نظر گرفتن تاثیر علم بر جامعه، مسئولیت آنان بیشتر نمایان میشود. همین موضوع، به بسیاری از دانشمندان دیگر نیز تکلیف میشود و به نظر میرسد باور عموم این باشد که اگر دانشمندان صرفا به این مسائل بسیار دشوار اجتماعی بپردازند و اوقات خود را با مسائل نهچندان حیاتی علم ضایع نکنند، کامیابیهای بزرگ در پی خواهد بود. در ظاهر امر، این مسائل، گاهی فکر ما دانشمندان را نیز به خود مشغول میکند، اما تلاش مدام ما به آنها معطوف نیست. دلیلمان این است که میدانیم برای حل آنها فرمولی جادویی در آستین نداریم. برای این که میدانیم مسائل اجتماعی بسیار دشوارتر از مسائل علمی هستند و آخرالامر، میدانیم که وقتی به آنها فکر میکنیم، معمولا راه به جای نمیبریم.
به اعتقاد من، دانشمند در رویارویی با مسائل غیر علمی، نظير فردی عامی است و هنگامی که در مورد موضوعی غیر علمی سخن میگوید، همچون آدمی به نظر میرسد که شناختی از موضوع ندارد. چون این پرسش که ارزش علم چیست، موضوعی علمی نیست، این بحث را فقط به اثبات نظرات خود اختصاص میدهم. آنچه در وهلۀ اول معرف ارزشمند بودن علم است، بر همگان آشکار است. معرفت علمی ما را قادر میسازد که به همهچیز دست یازیم و هر چیزی را بسازیم . البته، ساختن چیزهایی خوب صرفا به اعتبار خود علم نیست، بلکه به اعتبار انتخاب آن موازین اخلاقی است که ما را به عمل خوب رهنمون میسازند. معرفت علمی، قدرتی است که ما را به عمل خوب یا بد قادر میکند، اما برای تمیز این یا آن راه رهنمودی در خود ندارد. چنین قدرتی ارزش زیادی دارد، حتی اگر عملی که انجام میشود، نافی این قدرت باشد.
من، در سفری به هونولولو، راهی برای بیان این مسئله آموختم. در آنجا متولیِ یک معبد بودایی، شمهای در باب مذهب بودایی برای مسافران سخن راند و حرفهای خود را با این گفته به پایان برد که "در خاتمۀ کلام خود چیزی میگویم که هیچ گاه آن را فراموش نکنید" و من هرگز آن را از خاطر نزدودهام. آنچه او گفت سخن حکیمانهای از مذهب بودایی بود: "به هر انسان کلیدی داده شده است که دروازههای بهشت را میگشاید. همین کلید، دروازههای دوزخ را نیز باز میکند". پس، کلید بهشت چه ارزشی میتواند داشته باشد، وقتی که دروازههای دوزخ را نیز میگشاید؟ درست است که اگر رهنمودهای معينی نداشته باشیم که تعیین کنند کدام دروازه به سوی بهشت است و کدام دروازه به سوی دوزخ، کاربرد کلید توام با خطر خواهد بود. اما در ارزشمند بودن کلید شکی نیست. چگونه میتوان بدون آن وارد بهشت شد؟ بدون این کلید، رهنمودها نیز ارزشی نخواهند داشت. بنابراین، به رغم این واقعیت که علم میتواند موجد دهشتی عظیم در جهان باشد، به دلیل آن که میتواند چیزی پدید آورد، ارزشمند است.
ارزش دیگر علم، مشغولیتی است موسوم به تلذذ ذهنی، که برای برخی از مردم، از راه خواندن و آموختن و اندیشیدن در بارۀ علم و برای برخی دیگر، از عمل به آن حاصل میشود. این موضوعی است بسیار اساسی و مهم و آنها که میگویند این مسئولیت اجتماعی ماست که به تاثیر علم بر جامعه بیندیشیم، در این موضوع به قدر کافی تامل نمیکنند. اما آیا این تلذذ صرفا شخصی، در کل برای جامعه ارزشمند است؟ نه! اما ملاحظۀ ارزش خود جامعه نیز یک مسئولیت است. آیا در تحلیل نهایی، این امر برای آن است که ترتیبی فراهم آوریم تا مردم از همه چیز لذت ببرند؟ اگر چنین باشد، تلذذ حاصل از علم به اندازۀ هر چیز دیگر اهمیت دارد.
من مایل نیستم که به ارزش واقعی منظرۀ جهانی که نتیجۀ تلاش علمی است، کم بها بدهم. ما توانستهایم چیزهایی بی اندازه شگفت انگیزتر از تخیلات شعرا و خیالپردازان گذشته را تصور کنیم. بر ما معلوم شده است که تصور طبیعت بسیار بالاتر از تخیل انسان است. مثلا دانستن این چقدر جالب است که همۀ ما نیمی در بالا و نیمی سروته در پایین، به توسط جاذبهای مرموز به کرهای چرخان که میلیاردها سال است در فضا میچرخد چسبیدهایم، تا این که بپذیریم بر اساس تصورات باستان، بر پشت فیلی سوار بر لاکپشتی شناور در دریایی بی انتها، قرار گرفتهایم.
من بارها در خلوت خود به این چیزها فکر کردهام و امیدوارم پوزش مرا بپذیرید که من اندیشههایی را ذکر میکنم که مطمئنا شما نیز به نحوی به آنها معتقدید. اما پیشترها، هرگز کسی نمیتوانست صاحب چنین عقایدی باشد، چرا که در آن موقع، اطلاعاتی که ما اکنون دربارۀ جهان داریم، در دسترس نبود. برای مثال، تنها در کرانۀ دریا ایستادهام و میاندیشم. امواج بیقرار با کوههایی از مولکول، که هر کدام در پی کار خود هستند، در تریلیونها جزء. اما با هم خیزاب سیمگون کرانۀ دریا را شکل میدهند. قرنها پشت قرنها، پیشتر از آن که چشمی بر جهان گشوده شود، سال در پی سال، خود را بر ساحل کوبیدهاند. برای که؟ برای چه؟ بر روی سیازهای مرده، که حیاتی در دامن خود نپرورده است.
همیشه بیقرار، در عذاب از انرژیی که فراوان از خورشید برون میریزد و در فضا جاری میشود و ذرهای از آن، دریا را به غرش در میآورد. در ژرفنای دریا، همهء مولکولها الگوهایی را یکی پس از دیگری تکرار میکنند تا انواع پیچیدۀ جدیدی شکل بگیرند. آنها مولکولهای دیگر را نیز همچون خود میکنند و رقص جدیدی آغاز میشود. زیستمندان، اجرامی از اتمها، دی ان ای، پروتئین و غيره که اندازه و پیچیدگیشان در حال رشد است، به سازی باز هم پیچیدهتر میرقصند. اکنون، برون از گهوارهاش، در روی خشکی ایستاده است اتمهایی که هوشیاری و ماذهای که کنجکاوی دارد. من ایستاده در کنارۀ دریا، شگفت زده از شگفتیها، جهانی از اتم هستم و اتمی در جهان.
ماجراجویی بزرگ
هر بار که به هر موضوع پر محتوا و عمیق مینگریم، همان لرزش و همان خوف و راز، باز همراه ماست. هر چه شناخت عمیقتر میشود، رازهایی بس اعجاب آورتر دوباره ما را در دام خود میکشند تا باز هم در ژرفای بیشتر آنها فرو رویم. باکی از آن نیست که بطلان پاسخهایمان به ثبوت برسد، بلکه با خوشنودی و گستاخی، هر آجر جدید را از نو میچینیم تا به چنان غرابت تصور نشدهای دست یابیم که ما را به سوی رازها و پرسشهای شگفتتر سوق دهد، کاری که بیتردید ماجرا جویی بزرگی است.
تفکراتی از این نوع، در افراد دیگری هم که اهل علم نیستند وجود دارد. اما شاعران ما در باب این تفکرات شعری نمیسرایند. نقاشان ما همت نمیکنند که تصویری از این موضوع جالب توجه ترسیم کنند. نمیدانم که چرا چنین است. آیا کسی هست که از این تصویری که اکنون از جهان داریم، الهام نگیرد؟ در آواز خوانندگان از ارزش علم گفته نمیشود و اگر گوش فرا دهیم، نه در آواز و نه در شعر، بلکه در وعظی شامگاهی هم خبری از آن نیست. عصر ما هنوز عصر علم نیست. شاید یکی از دلایل این وضع آن باشد که مثلا میدانیم موسیقی را چگونه تفسیر کنیم. اما در تفسیر موضوعات علمی ناتوانیم. مثلا یک موضوع علمی که گفتۀ زیر را عنوان میکند، چه مفهومی دارد؟ "محتوای فسفر رادیو اکتیو مخ یک موش، در مدت دو هفته به نصف کاهش مییابد".
این گفته، بدان معناست که فسفری که در مغز موش (و در مغز من و شما) وجود دارد، همان فسفری نیست که دو هفته پیش بود، بلکه تمام اتمهایی که در مغز وجود دارند، جا به جا شدهاند و آنها که پیشتر در یک جای مشخص بودند، اکنون در جایی دیگرند. پس این ذهن چیست؟ این اتمهایی که موجد شعورند چیستند؟ اینها همان اتمهایی هستند که یه یاد میآورند سال پیش در ذهن من چه میگذشته است، ذهنی که مدتهاست تغییر کردهاست. ذهن، افکار و حتی شخصیت ما جز الگو یا رقص خاصی در میان اتمهای فسفر نیستند. اتمهای مغز به سازی میرقصند و از صحنه بیرون میروند، پیوسته اتمهای جدیدی به صحنه میآیند، اما درست همان رقص را اجرا میکنند و به ما گوشزد میکنند که رقص روز پیش و روز پیشتر چه بوده است.
اندیشهای قابل ملاحظه
در روزنامه میخوانیم: "دانشمندان میگویند که فلان کشف ممکن است برای درمان سرطان مهم باشد". ما این را میخوانیم، اما آنچه نظرمان را جلب میکند، اهمیت خود این اندیشه نیست، بلکه اهمیت کاربرد آن است. درک اهمیت خود اندیشهها، هر چقدر هم که مهم باشند، کار هر کسی نیست. مگر این که در ذهن دانشپزوهی جرقهای بزند و او به اهمیت اندیشهای واقف شود. آن هنگام که حتی اگر کودکی نيز چنین اندیشهای را دریابد، ما به یک دانشمند دست یافتهایم. به رغم آن که برنامههای تلویزیونی جای تفکر را میگیرند، این اندیشهها در ذهن پالوده میشوند و به کودکانی چند، الهام میدهند و هنگامی که آنها الهام گرفتند میتوان گفت که جامعه دانشمند میپروراند. الهام گرفتن از علم، به هنگام ورود به دانشگاه بسیار دیر است. از این رو تلاش ما باید آن باشد که این اندیشهها را برای دانش آموزان توضیح دهیم.
میخواهم، به طور مستقیم، به ارزش سوم علم اشاره کنم. دانشمند، تجربهای دارد که توام با ناآگاهی، تردید و نایقینی است. به نظر من، این تجربه دارای اهمیتی گزاف است. وقتی که دانشمند پاسخی برای مسئلهای در دست ندارد، ناآگاه است. وقتی که میتواند حدس بزند که پاسخ چه میتواند باشد، نایقینی دارد و وقتی که نسبتا مطمئن میشود که نتیجه چیست، اندکی مردد است. ما دریافتهایم که در راه پیشرفت، مهم آن است که نا آگاهی را تشخیص دهیم و تردید را از خود دور کنیم. معرفت علمی، تودهای از گزارهها با درجات متغیری از یقین است. برخی از آنها بسیار مسلم و برخی نسبتا مسلم هستند، اما هیچ کدام به طور مطلق مسلم نیستند. آزادی ما برای تردید، زادۀ کوششی است بر علیه اقتدار، در روزهای نخستین علم. کوششی که بسیار عمیق و پرتوان بود و به ما اجازه داد که بپرسیم، شک کنیم و در مورد هر چیزی مطمئن نباشیم. بسیار مهم است که ما اهمیت این کوشش را از یاد نبریم و حتی شاید آنچه را کسب کردهایم بر سر این کار بگذاریم. برای پاس داشتن این کوشش، مسئولیتی نیز متوجه جامعه است.
همه ما، هنگامی که تواناییهای انسانها را در مقابل کمالات کوچک آنها میسنجیم، بسیار اندوهگین میشویم. بارها و بارها به فکر همه خطور کردهاست که اعمال مردم میتواند بسیار بهتر از این باشد. مردمان گذشته، در کابوسهای زمان خود، رویاهای فردا را میدیدند. ما، که همان آیندۀ آنها هستیم، میبینیم که رویاهای آنان، جز در مواردی خاص، همچنان به صورت رویا باقی مانده است. امروزه، بخش اعظم امیدهای آینده، همان امیدهایی است که گذشتگان داشتند.
آموزش، برای خوبی و بدی
زمانی، این عقیده رایج بود که مردم پیشرفتی نمیکنند، چون بیشترشان نا آگاهند. آیا با همهگیر شدن آموزش، همه وُلتر می شوند؟ بدی نیز میتواند به همان اندازۀ خوبی آموخته شود. آموزش نیروی قدرتمندی است، اما هم برای بدی و هم برای خوبی. ارتباطات میان ملتها میباید به تعالی شناخت کمک کند اما وسایل ارتباطی را میتوان گسترده یا کور کرد. آنچه در این ارتباطات رد و بدل میشود میتواند راست یا دروغ باشد. ارتباط نیز نیرویی قدرتمند است. اما هم برای خوبی و هم برای بدی.
علوم کاربردی میتواند مردم را دست کم از مشکلات مادی برهاند. پزشکی، بیماریها را کنترل میکند و سابقۀ خوبی نیز دارد. اما هنوز کسانی هم هستند که با شکیبایی کار میکنند تا طاعونها و زهرهایی مرگبارتر پدید آورند. اینها لوازم جنگهای آینده خواهند بود. جنگ فینفسه برای هیچ کس خوشایند نیست. رویای امروزی ما صلح است. در حالت صلح، انسان میتواند تواناییهای بیحدی را که ظاهرا دارد، بهتر تعالی بخشد. اما شاید مردمان آینده دریابند که صلح نیز میتواند خوب یا بد باشد. شاید مردمان عصر صلح، به دور از رنجها، مثلا اسیر باده شوند و شاید همین بادهنوشی مشکل بزرگی شود که مردم را از کسب آنچه فکر میکنند خارج از تواناییهای آنهاست، باز دارد. مسلما، صلح همچون هوشیاری، همچون توان مادی، ارتباطات، آموزش، امانت و آرمانهای بسیاری از خیالپردازان، نیرویی بزرگ دارد.
ما نسبت به گذشنگان، نیروهای زیادی را در اختیار داریم که باید کنترل کنیم و شاید اندکی بهتر از بیشتر آنان عمل میکنیم. ولی آنچه باید قادر به انجام آن باشیم، در مقایسه با معلومات مغشوشمان، غولآسا به نظر میرسد. چرا چنین است؟ چرا نمیتوانیم بر خود غالب شویم؟ زیرا دریافتهایم که حتی نیروها و تواناییهای بزرگ نیز ظاهرا رهنمودهای آشکاری در بر ندارند که حاکی از نحوۀ کاربرد آنها باشند. برای مثال، انباشت عظیم دانستهها در مورد این که رفتار جهان فیزیکی چیست، صرفا به آن میانجامد که شخص متقاعد شود نوعی بیهودگی در این رفتار مستتر است. علم مستقیما خوبی یا بدی را آموزش نمیدهد.
بشر در طی سالیان سعی کردهاست تا به عمق مفهوم حیات دست یابد. انسان دریافته است که اگر به اعمال ما جهت یا مفهوم خاصی داده شود، نیروهای بزرگ بشر مهار نشدنی خواهد بود. از این رو، پاسخهای بس زیادی به پرسش این که مفهوم حیات چیست داده شده است. اما همۀ آنها به طرق مختلفی بوده است و آنچه یک پاسخ ارائه داده با وحشت معتقدان به راه دیگر روبرو شده است. وحشت ناشی از عدم سازگاری عقاید بدان منجر شده است که تمام تواناییهای بزرگ نوع بشر به راهی نادرست و بنبست کشانده شود. در واقع، این ماحصل تاریخ خوفناکی است. زاییدۀ این باور غلط که تنها فلاسفه توانستهاند تواناییهای شگفت آور و ظاهرا نامحدود موجودات بشری را درک کنند. رویای امروزی، یافتن راهی باز در مقابل است.
چگونه میتوان راز وجود را گشود؟ اگر همه چیز را مد نظر قرار دهیم، نه تنها آنچه گذشتگان میدانستند، بلکه هر آنچه را که ما امروز میدانیم و آنها نمیدانستند، آنگاه، به اعتقاد من، باید بی پرده قبول کنیم که ما چیزی نمیدانیم. با قبول این، شاید راه باز را یافته باشیم. این، عقیدهای جدید نیست، بلکه از آنِ عصر استدلال است. این فلسفه است که انسان را به بنای دمکراسیی که اکنون در آن زندگی میکنیم رهنمون ساخت. این اعتقاد که هیچ کس بهدرستی نمیداند که چگونه باید حکومتی را راه برد، به این عقیده منجر شد که باید نظامی برپا ساخت که در آن عقاید جدید بتواند رشد کنند، به محک زده شوند، رد شوند و نظرات کاملا جدیدی ارائه شوند. یعنی نظامی که مبتنی بر آزمون و خطاست. این روش ماحصل این واقعیت است که علم در اواخر سدۀ هجدهم خود را به منزلۀ روش مخاطره آمیز توام با موفقیت نشان داد. از آن هنگام بر کسانی که دید اجتماعی دارند معلوم شد که آزاد گذاشتن امکانات، فرصت مغتنمی است و شک و مباحثه برای پیشرفت در شناخت ناشناختهها نقش اساسی دارد. اگر میخواهیم مسئلهای را که پیشتر اصلا حل نکردهایم حل کنیم، باید در را به روی مجهولات نیم باز بگذاریم.
مسئولیت ما به عنوان دانشمند
ما در سپیده دم حیات بشری هستیم. پس بی دلیل نیست که با مشکلات دست به گریبانیم. دهها هزار سال از پس ما خواهد آمد. مسئولیت ما این است که هر آنچه میتوانیم عمل کنیم، هر چه میتوانیم یاد بگیریم، راه حلها را اصلاح کنیم و پیش برویم. مسئولیت ما این است که انسانهای آینده را فارغ بال سازیم. ما، در جوانیِ تهور آمیز بشریت، میتوانیم خطاهایی سخت مرتکب شویم که رشد ما را زمانی طولانی به عقب اندازد. اگر جلوی همۀ مباحثات و همه انتقادها را بگیریم انسان را به مدتی مدید در زنجیرهای اقتداری که محدود به تصورات امروزی ماست اسیر خواهیم کرد. انسان، پیش از این نیز بارها گرفتار این زنجیر ها شده است.
مسئولیت ما به عنوان دانشمند، درک پیشرفت و ارزش بزرگی است که از قبول ناآگاهی حاصل میشود، پیشرفت بزرگی که میوۀ آزادی تفکر است. مسئولیت ما اعلام ارزش این آزادی و آموزش این مطلب است که نباید از تردید ترسید بلکه باید آن را پذیرفت و به بحث پرداخت، و مسئولیت ما، خواستن این آزادی از تمام نسلهای آینده است.
خاطرهای از فاینمن نويسنده اين مقاله
این که چه چیز الهام بخش یک اندیشه است، چیزی نیست که یک دانشمند هر اندازه هم که فرزانه و نابغه بوده باشد، بتواند آن را پیش بینی کند. ریچارد فیلیپس فاینمن استاد فیزیک نظری انستیتوی تکنولوژی کالیفورنیا، در 1960 هوای آن در سر پرورد که اسبابهای علمی با مقیاس بسیار کوچکی فراهم آورد. در یک سخنرانی عمومی اظهار داشت که حاضر است 1000 دلار جایزه به کسی بدهد که برای او یک موتور برقی به بزرگی ربع یک میلیونم یک اینچ مکعب بسازد.
فاینمن، بسیار اهل شوخی و مطایبه بود، در جنگ دوم جهانی، در لوس آلاموس، به این عادت داشت که صندوقهای ضد دزد را باز کند تنها به آن جهت که در آنها یادداشتی برای ماموران امنیتی به این مضمون بگذارد:"حدس بزنید که کار چه کسی بوده است". ولی این بار هدف وی چیز دیگری بود. به نظر وی، اگر کسی پیشنهاد وی را پیگیری میکرد، لازم بود به اصول تازهای دست یابد که میتواند ساز و کارهای بسیار خردی را که در یاختههای زنده صورت میگیرد، روشن کند.
در ماههای پس از آن، فاینمن گرفتار مخترعان موتورهایی شد که هر چند به بزرگی مگس بودند اما با خصوصیات پیشنهادی او نمیخواندند. سپس روزی با یک مهندس پاسادنایی به نام ویلیام مک لِلَن رو برو شد که بستهای به بزرگی یک جعبۀ کفش در دست داشت. فاینمن بیصبرانه چشم به مک للن داشت که بند پیچیدۀ بر دور آن را باز میکرد. با کمال تعجب دید که میکروسکوپی در درون جعبه قرار گرفته است. چون از پشت عدسی چشمی به میکروسکوپ نظر کرد، یک الکتروموتور را مشاهده کرد که بزرگتر از یک دانۀ غبار به نظر نمیرسید. این موتور که هوشمندانه با یک چرخ برش ساعت سازی و یک منگنه با متۀ بسیار بسیار خرد ساخته شده بود، درست به همان گونه کار میکرد که موتورهای چند تنی کار میکنند. فاینمن به سرعت پول را پرداخت ولی با احتیاط یک پیشنهاد 1000 دلاری دیگر برای کسی طرح کرد که محتوای یک کتاب را به 25000/1 اندازهء اصلی آن تقلیل دهد. سپس اندکی شرمنده چنین توضیح داد: "آخر در این فاصله من همسری اختیار کرده و خانهای خريدهام".
منبع: Frontiers of Science به نقل از آرشيو دورههای قديمی مجله دانشمند به مدير مسئولی و سردبيری علی ميرزايی
«بنیاد علمی و فرهنگی گرامی» با شعار «گسترش دانش - اعتلای زبان» و با هدف «گسترش دانش به زبان فارسی روان» و «پاسخگویی نیازهای کاربردی جامعه ایرانی»، کوشش دارد تا با «جستجو»، «انتخاب»، «ویرایش»، «نمایه سازی» و «ارائه» مطالب علمی به زبان فارسی روان در محیط اینترنت، نسبت به افزايش رغبت مطالعه مطالب علمی و از اين طريق به گسترش دانش و اعتلای زبان فارسی در محيط اينترنت کمک کند. توضيح اين که مراد از زبان فارسی مورد اشاره در بالا، شکل نوشتاری روان و درست زبان مورد تکلم در تهران و مورد استفاده در آثار مکتوب و رسانه های کشور در زمان حال بوده و تعبيرهايی نظير «زبان خالص» و غیره مورد نظر نخواهد بود. با گسترش فناوری ارتباطات و اطلاعات و با وجود انبوه اطلاعات به ساير زبان ها در فضای مجازی اينترنت، زبان فارسی نيز بايد از طريق کاربرد درست آن، جايگاه شايسته خود را در اين فضا پيدا کند. حقوق معنوی مطالب ارائه شده در این سایت، در درجه اول متعلق به صاحبان آثار (نویسنده، مترجم و ناشر به شیوه نشر سنتی) و در درجه دوم از نظر انتخاب، اعمال وِیرایش های وِیژه، نمایه سازی، تایپ، آماده سازی و ارائه الکترونیکی آن ها، به بنیاد علمی – فرهنگی تعلق دارد. استفاده از مطالب ارائه شده در این سایت با ذکر منبع آزاد است.