نیمرخ یک دانشمند برگزیدۀ جدید
عنوان مقاله: نیمرخ یک دانشمند برگزیدۀ جدید
نویسنده/ مترجم:.../ احمد آرام
آدرس پست الکترونیکی نویسنده/ مترجم:
تاریخ تهیه:
ارسال کننده: همفکران جامعه مجازی - تاریخ ارسال: 1388
آدرس پست الکترونیکی ارسال کننده:
موضوع اصلی: علم- موضوع فرعی: دانشمندان
سه کلیدواژه اصلی به ترتیب اهمیت: مفهوم دانشمند، خصلت دانشمند، انواع دانشمند
سه کلیدواژه فرعی به ترتیب اهمیت: تاريخ علم، سير نظرات علمی، دانشمند و مردم
چکیده مقاله
دانشمند برای اشخاص معمولی صورت یک معما را دارد. تا جنگ جهانی دوم جولانگاه دانشمندان به صورت عمده حوزههای علمی و آکادمیک بود. کلمه دانشمند (ساینتیست - Scientist) به عنوان شخصيتی که پرورنده دانش را به صورت کلی توصیف کند، در سال 1840 ساخته شده است. جمع شدن همۀ این گونه متخصصان زیر پرچم واحد دانشمند، یک گروه حرفهای وسیع پدید آورده است. دانشمند را به عنوان "مرد علم" یا "کسی که در دانش برجسته است"، معرفی میکنند. گاه معنی کردن آن ملازم با شناخت و دانشی است که "از راه مطالعه و عمل به دست آمده باشد". کلمۀ لاتینی "ساینس" (science) البته به معنی "شناخت" یا معرفت است. آنچه بیشتر وسیلۀ تمایز شناخت علمی از دیگر شناختها میشود، روشی است که شناخت علمی به وسیلۀ آن به دست میآید و آن گسترش منظم عقل سلیم و شکاکیت سالمی است که به نام "روش علمی" خوانده میشود. به این معنی، در سراسر زمین نزدیک به چند میلیون دانشمند وجود دارد. تنها کسر کوچکی از آنان درجات عالی تحصيلی دارند یا در دانشگاهها تدریس میکنند. فقط چند صد نفر از آنان در داخل یا خارج محافل علمی به عنوان صاحبان هنر درجۀ اول شناخته شدهاند. ولی علم چنان است که از همۀ دانشمندان با هر درجه که داشته باشند بهرهبرداری کامل میکند.
نیمرخ یک دانشمند برگزیدۀ جدید
مقدمه
دانشمند، پس از کارهای خود در دهههای اخیر، به عنوان زاینده اصلی دوران پیچیده ما، مورد تحسین قرار گرفته است. هر کس عملا به اهمیت او معترف است. با وجود این، مایه تعجب است که معدودی از ما میتوانند چنانکه شایسته است او را معرفی کنند و خصوصیات مایه امتیاز او را بر زبان آورند. دانشمند، خواه به عنوان یک شخصیت یا یک فرد متعلق به طبقه خاص یا یک چهره سرشناس یا یک نمود اجتماعی در نظر گرفته شود، از این که در ردهبندی معینی از اجتماع قرار گیرد، گریزان است.
دانشمند در اشکال و هیئتهای گوناگونی که پیدا میکند، ممکن است به عنوان یک محقق عالی مقام یا یک زاهد منزوی یا یک صاحب قیافه معصوم رویایی یا یک کارگر مکانیکی خیس شده از عرق آشکار شود. با آنکه به صورت فردی چنان فرض میشود که او در سستی و ضعف اخلاقی بشری همچون دیگران است؛ ولی از نظر جمعی و تاثیر، غالبا بزرگتر نمایان میشود. در یک زمان انسانی فوق العاده و استاد است که خیر و فراوانی را پراکنده میسازد و در زمانی دیگر همچون آهنگری جلوگر میشود که مشغول ساختن زرادخانه اتمی است.
دانشمند برای اشخاص معمولی صورت یک معما را دارد و قسمتی از این معما به خاطر آن است که دانشمند هنوز یک خویشاوند تازه وارد به جهان این گونه کسان است. تا جنگ جهانی دوم، جولانگاه وی به صورت عمده حوزههای علمی و آکادمیک بود. حتی در اینجا هم هویت وی به عنوان نژادی دیگر تنها از یک قرن پیش به این طرف تثبیت شده بود. هر اندازه غیر قابل قبول به نظر برسد، باید گفت که خود کلمه (انگلیسی) دانشمند (ساینتیست - Scientist) تنها در سال 1840 ساخته شده است. سازنده این واژه، مورخ و فیلسوف کیمبریج، ویلیم ویول، آن را بدین گونه معرفی کرده است: "به نامی نیازمندیم که پرورنده دانش را به صورت کلی توصیف کند. تمایل به آن دارم که وی را ساینتیست بنامم".
پرورش دهندگان علوم خاص، مدتها پس از آن که ویول درصدد گرد آوردن همه آنان زیر یک نام کلی مشترک بر آید، از برچسبهای ویژه خود برخوردار بودند. در نوشتههای انگلیسی پیش از سال 1400 از "منجمان" سخن رفته است و از "ریاضیدانان"، چند دهه دیرتر. "شیمیدان" به عنوان "تقطیر کننده آب" در سالهای 1500 از "کیمیاگر" جدا شد. کلمههای "جانورشناس" و "گیاهشناس" در زبان انگلیسی، در سالهای 1600 میلادی ساخته شدهاند. این دو کلمه تا دو قرن بعد نیز زیر عنوان مشترک "زیستشناس" با هم جمع نشدند. "ژئولوژیست" (زمین شناس) در سالهای 1700 پیدا شد. "روانشناس" به عنوان پزشک روان نیز در همین زمان از پزشک تن تمایز پیدا کرد. اصطلاح "فیزیسیست" ( فیزیکدان ) در 1840 توسط همان ویول که "دانشمند" را ابداع کرده است، به وجود آمد.
جمع شدن همۀ این گونه متخصصان زیر پرچم واحد دانشمند، یک گروه حرفهای چندان وسیعی پدید آورده است که واژهنامهها تعریف کردن آن را تقریبا غیر ممکن دانستهاند. اغلب آنها دانشمند را به صورت "مرد علم" یا "کسی که در دانش برجسته است" معرفی میکنند. گاه معنی کردن آن ملازم با شناخت و دانشی است که "از راه مطالعه و عمل به دست آمده باشد".
کلمۀ لاتینی "ساینس" (science) البته به معنی "شناخت" یا معرفت است. در زبان فرانسته کلمۀ la science هنوز اصلاحی برای هر گونه دانش است. در زبان آلمانی کلمۀ die wissens chaft به معنی " شناخت" یا "فن شناختن و دانستن" با کلمۀ science قابل جایگزینی است. کسانی که عملا به علم اشتغال دارند، مدتهای دراز چنان باور داشتند که درصدد دست یافتن به گونهای از شناخت هستند که با همۀ گونههای دیگر تفاوت دارد. این شناخت که از جزئیات واجد اهمیت عملی واقعیت و منطق ساخته شده است به گزارش تاریخی و اعتقاد اکثریت و مطابقت با پسند روز و سلیقه وابستۀ نیست. آن را میتوان در هر زمان و در هر کجا برای هر موجود بشری خواستار آن که حواس و عقل سالم داشته باشد، به اثبات رسانید. آنچه بیشتر وسیلۀ تمایز شناخت علمی از دیگر شناختها میشود، روشی است که شناخت علمی به وسیلۀ آن، به دست میآید و آن گسترش منظم عقل سلیم و شکاکیت سالمی است که به نام "روش علمی" خوانده میشود.
کاربرد این روش، مستلزم داشتن گونههای مختلفی از نیروهای ذهنی و تفکر است. برای جمع آوری شواهد و مدارک و به اثبات رساندن نتایج، به مشاهده کنندگان زیرک و آزمایندگان مبتکر و طبقهبندی کنندگان زحمتکشی نیاز است. برای قالبریزی مفاهیم و توضیحات، به نظریهپردازان پر تخیل و منطقیان موشکاف نیازمندیم. برای به کاربرد یافتههای دیگران در نیازمندیهای روزانه، به مردان عمل متواضع نیاز داریم. هر کس که با روش علمی به کار برخیزد، خواه برای هدفهای علمی بوده باشد و خواه برای پژوهشهای نظری محض، در زیر عنوان "دانشمند" طبقهبندی میشود. نظیر تکنیسین آزمایشگاه و گردآورندۀ نمونههای جانوری از یک سو و اینشتین و داروین از سوی دیگر و همچنین دانشمند علوم اجتماعی به همان گونۀ فیزیکدان و شیمیدان و منجم.
نیرومندی چند میلیون نفر
به این معنی که ذکر شد، امروز در سراسر زمین نزدیک چند میلیون دانشمند وجود دارد. تنها کسر کوچکی از آنان درجات عالی تحصيلی دارند یا در دانشگاهها تدریس میکنند. فقط چند صد نفر از آنان، در داخل یا خارج محافل علمی به عنوان صاحبان هنر درجۀ اول شناخته شدهاند. ولی علم چنان است که از همۀ دانشمندان با هر درجه که داشته باشند، بهرهبرداری کامل میکند. بدون سپاهی از سربازان پیادۀ عقلی که نوسان نماها و لولههای آزمایش را به کار اندازند، درهای آزمایشگاههای بزرگ و موسسات تحقیق و پژوهش به سرعت بسته خواهد شد.
این همه تنوع، درجات مختلف مفهوم دانشمند را مجسم میسازد و هر تلاشی برای جمع آوردن شباهتهای آنان در زیر سیمای واحد بیحاصل است. به همین جهت، در ادامه مطلب که پس از این خواهد آمد، مرکز توجه به دانشمندان پژوهشگر اختصاص خواهد داشت، مخصوصا کسانی که در میدانهای علمی استقرار یافتهاند و از زمانهای دورتری کار میکنند و روش علمی در آن زمینهها بیشتر پیشرفت کرده است. بنا بر اتفاق نظری کلی، اینان اعضایی از جامعۀ علمی هستند که استانداردها و ملاکهایی برای دیگران وضع میکنند و بیشتر با مفهوم دانشمند بدان صورت که عامۀ مردم در نظر دارند مطابق در میآیند.
نگرش همگانی در بارۀ دانشمند از جنگ دوم جهانی به این طرف تغییر فراوان کرده است. در 1943 ژنرال لسلی ر. گرووز، هنگام خوشامد گفتن به ستاد جادوگران هستهای خود در لوس آلاموس، سخن خود را با لطیفهای آغاز کرد که محتملا اعتقاد درست اغلب مردان عمل زمان را منعکس میکرد. وی گفت: "ما با هزینۀ سنگین بزرگترین مجموعۀ دیوانگان بی آزاری را که تاکنون دیده شده است، در اینجا جمع آوردهایم." در 1958 با نمونهگیری از تصور مردم در این باره، معلوم شد که این گونه پیشداوری در حال از بین رفتن است. تنها 40 درصد از کسانی که به عنوان نمونه از آنان نظر خواهی شده بود این نظر را تایید کردند که دانشمندان "عجیب و غریب مینمایند". تعدادی کمتر (در حدود 25 درصد) این عقیده را داشتند که "دانشمندان کارشان همیشه عبارت از دخالت بیجا در چیزهایی است که واقعا نباید به آنها بپردازند". تعدادی بیشتر (در حدود 88 درصد) بر این باور بودند که "دانشمندان اغلب در بارۀ چیزهایی کار میکنند که زندگی را برای میانگین مردم بهتر خواهد کرد".
در هر مورد، تصویر دانشمند در سالهای اخیر جلا و روشنی بیشتری پیدا کرده است. با توزیع پرسشنامه میان 35000 نفر دانشجویان کالجهای فنی که به توسط دو مردمشناش، خانم مارگارت مید و خانم رودا مترو در 1957صورت گرفت، معلوم شد که نسل آن روز به دانشمند همچون یک قدیس واقعی نگاه میکند. آنان او را سالخورده یا میانه سال و گاهی پشت خمیده و خسته، ولی همیشه شجاع، متعهد، بسیار خوشبین و عاقل، دقیق و بردبار تصور میکنند. نظر یکی از پرسش شدگان که منعکس کنندۀ نظر اکثریت بود، چنین بود: "با کارهای او مردمان سالمتر خواهند زیست و بیشتر عمر خواهند کرد و سرزمین ما از هجوم دشمنان خارجی در امان خواهد ماند".
هنگامی که از جوانان پرسیده شد که تصویری از خود در نقش این نمونۀ برجسته ترسیم کنند، روی هم رفته واکنشی مخالف نشان دادند. کار او را پر زحمت و خسته کننده و کم درآمد و احتمالا خطرناک دانستند. چنان احساس میکردند که وی باید دست از دین خود بشوید. بیم آن داشتند که ممکن است به خیانت متهم شود. بر این باور بودند که نتیجۀ دانشمند بودن دست کم آن خواهد بود که از خانوادۀ خود غفلت کنند و در معاشرت با افراد خانواده، خشک و رسمی باشند.
دانشجویان دانشگاهها به اندازۀ کافی به رشتههای علمی وارد نمیشوند تا جوابگوی نیازمندیهای آینده باشند. بدین خاطر، متخصصان تعلیم و تربیت که چنین وضعی را خطرناک احساس میکنند، برای اشاعۀ نگرشی واقع بینانهتر در بارۀ زندگی و شخصیت علمی دانشمندان نبردی را آغاز کردهاند. مک جورج باندی مشاور کاخ سفید، در 1962 در برابر اعضای انجمن امریکایی پیشبرد علم به طنز چنین اظهار داشت: "دانشمندان مردمانی هستند که غالبا فراموش میشوند ولی از طریق آزمایش وجود ایشان قابل اثبات است".
سختی کار
این تصویر نادرست که زندگی دانشمندان با خستگی و سختکوشی ملالآور همراه است، کمابیش وجود دارد. البته دانشمند برای رسیدن به مقام خود باید سخت به بحث و تحقیق بپردازد و این کار را همچون حرفه دنبال کند و مخصوصا در پژوهش اساسی خود باید به سخت کار کردن ادامه دهد. ولی اگر این کارها سخت است، از آن گونه است که خود دانشمند بر وجود خویش تحمیل کرده است. کاری است که تا حدی برای کارگران در زمینههای دیگر زندگی نیز چنین است که با رضای خاطر کار خویش را انتخاب کردهاند. بهترین دانشمندان پژوهشی با چنان انگیختگی و شدتی به کار خویش اشتغال دارند که نظیر آن در حرفههای دیگر کمتر مشاهده میشود. هنر خود را دوست میدارند و برای پیگیری کار خویش مزد میگیرند و معمولا در جهتی که برای انجام کار اختیار میکنند آزادی کامل دارند. کمک هزینههای پژوهشی و دعوتهای به سخنرانی و حق تدریس و پولهایی که برای سفرهای علمی و شرکت در کنفرانسهای بینالمللی به آنان داده میشود، سبب میشود که به حرکت خود ادامه دهند و در جریان حرفۀ خویش باشند.
در آزادی جهان علمی، فردیت رشد میکند و باسمهای بودن از میان میرود. بعضی از دانشمندان با از خود گذشتگی به جامعه بشریت خدمت میکنند و بعضی دیگر به صورت خودپسندهایی مطنطن جلوهگر میشوند. بعضی اهل خوشگذرانی و تفریحاند و دوست دارند که با دیگران آمیزش کنند و به لطیفهگویی بپردازند، بعضی دیگر مردم گریزند و خوشی را تنها در مجاورت کانیها و گیاهان و انواع جانوران جهان احساس میکنند. ممکن است دانشمندی به دین علاقهمند نباشد، در صورتی که دانشمند دیگری برای رسیدن به راه درست، همه روزه به نماز و دعا بپردازد. یکی ممکن است چیزی جز ماهنامههای فنی و روزنامههای تفریحی روزهای تعطيل آخر هفته را نخواند، در صورتی که دیگری همچون رئیسی از دانشگاه آکسفورد در ضمن سخن گفتن خویش، سخنانی از دانته یا شکسپیر را نقل کند. یک دانشمند ممکن است توجهی به سر و لباس خویش نداشته باشد، در حالی که دانشمند دیگر سخت در این خصوص مقید باشد و با بهترین شکل و آراستگی در برابر دیگران ظاهر شود.
در جستجوی الگو
با وجود اختلافات خارجی موجود میان مردان علم، روانشناسان از طریق آزمایشها و تحلیلهای گستردهتر خود به این نتیجه رسیدهاند که ترکیبی از خصوصیات وجود دارد که سازندۀ شخصیت دانشمند است. یکی از مطالعات جستجوگرانه دربارۀ این الگوی شخصیت، در ظرف مدت سه سال در سالهای دهۀ 1950 به توسط خانم آن رو، روانشناس بالینی و همسر جورج گیلورد سیمپسون مردم شناس، صورت گرفته است. اشخاص مورد آزمایش دکتر رو به توسط کمیته دانشگاهی از میان دانشمندان پژوهشگر درجۀ بالا انتخاب شده و از گروههای گوناگون بودند، شامل؛ مردمشناسان، گیاهشناسان، متخصصان علم ژنتیک، دیرینشناسان، روانشناسان، شیمیدانان، زیستشناسان، فیزیکدانان و منجمان، روی همرفته 64 نفر با سن میانگین 48 سال. دکتر رو هر یک از این 64 نفر را با آزمونهای هوشی و روانشناختی مورد آزمایش قرار داد. سپس یافتههای خود را با آزمایشی خلاصهتر که بر روی 372 دانشمند دیگر انجام گرفت، مقایسه نمود و آنها را کامل کرد.
جالبترین خصوصیت که همۀ دانشمندان مورد پرسش قرار گرفته به توسط خانم رو در آن با یکدیگر شباهت داشتند، بهرۀ هوشی با درجۀ بسیار بالا بود؛ 150 در مقابل بهرۀ هوشی عادی 100. خانم رو به آنان سه آزمون جداگانه داد؛ دریافت فضایی، شایستگی ریاضی و قابلیت کلامی. آنان در آزمون دریافت فضایی بسیار خوب، در ریاضیات درخشان و در آزمون کلامی بهتر از همه بودند. از این آزمون، نادرست بودن این تصور عمومی که مردان علم عموما در ترکیب کلمات توانایی ندارند، آشکار شد.
در قلمرو با ذهنیتی بیش از عقل و هوش، دکتر رو از طریق مصاحبههای شخصی و به کاربرد آزمایشهایی همچون آزمایش لکۀ مرکب رورشاخ و نظایر آن، به استخراج نتایجی آزمایشی موفق شد. چون پرداختن به تعمیم دربارۀ گونههای شخصیت غالبا در معرض بدگمانی قرار میگیرد، ذکر این نکته سودمند است که یافتههای وی مکرر در مکرر به توسط پژوهشگران دیگر که با گروههای کاملا متفاوت سروکار داشتهاند، مورد تایید قرار گرفته است. توضيح اين که آزمایش تصویری رورشاخ، که به وسیلۀ روانشناس سویسی هرمان رورشاخ ابداع شد، مشتمل بر ده تصویر پخش شده از قطرههای جوهر است که دو به دو با هم متقارناند. از فرد پرسش میکنند که این تصاویر شبیه چیست و روانشناسان بر آن مبنا میتوانند در مورد شخصیت او پیشبینی کنند.
بسیاری از طرحهای بعدی به توسط بنیاد علم ملی امریکا رواج یافت. این بنیاد به امید بهبود بخشیدن به انتخاب خود از میان داوطلبان ورود به آن بنیاد، درصدد دست یافتن به وسایلی برآمد تا از طریق آنها دانشمندان واجد بزرگترین قدرت آفرینندگی را اکتشاف کند. در سالهای آخر دهۀ 1950، در سه گردهمایی این بنیاد در یوتا، بیش از 50 گزارش در خصوص "بازشناسی هنر علمی آفریننده" مورد بحث قرار گرفت. از نتایج به دست آمده به توسط دکتر رو و آنچه در مجالس بحث یوتا حاصل شده، تصویری منسجم از دانشمند پژوهشی امریکایی به شرح زير به دست آمده است:
-
دانشمند، "نیازی کلی به استقلال و خود مختاری و تسلط شخصی بر محیط" دارد. در مقابل فشارهایی که برای هماهنگ ساختن فکر وی با دیگران بر او وارد شود، مقاومت نشان میدهد. مجذوب واقعیتها یا اندیشههایی میشود که نسبت به یکدیگر متناقض مینمایند و سازگار کردن آنها با یکدیگر را به عنوان چالشی برای خود در نظر میگیرد. دوست دارد که تواناییهای خود را در اوضاع و احوالی به کار گیرد که به تصور او تلاشهای او در آن اوضاع و احوال میتواند به عنوان عاملی قطعی به شمار رود.
-
در دیدگاهی که نسبت به کار خود برمیگزیند، نه خود را جدا میکند و نه به صورت خاص از خود گذشتگی نشان میدهد، بلکه خوشوقت و سخت مشغول است. روزهای تعطیل در نظر او همچون فاصلههای بریدن از کار خسته کننده مینماید. تفریحهای انفعالی، همچون سینما، او را ناراحت میکند.
-
از لحاظ عاطفی، ثابت قدم و در عین حال حساس است. با اینکه تمایل دارد که دیگران را بسیار مورد انتقاد قرار دهد، از پرداختن به مشاجرۀ شخصی خودداری میکند. هنگامی که در اجتماع، آزاری میبیند، دوست دارد که از آزار دهنده دور شود و از نشان دادن اثری از خصومت خودداری مینماید. به جای سر به جیب تفکر فرو بردن، با غوطهور شدن در اندیشههای وابسته به علم، در جهان خارج را بر روی خود میبندد. ولی دانشمند اجتماعی استثنایی بر این قاعده است که بنابر تعریف، دوستدار آمیزش با مردمان است. میزان طلاق در بین دانشمندان نسبتا بالاست. در نمونهگیری دکتر رو، 41 درصد در مقابل 15 درصد برای زیستشناس و 5 درصد برای فیزیکدان پر مشغله.
-
دانشمند اهل تحقیق شخصیتی استوار دارد. همین خصوصیت گاه او را بیش از اندازه موقر و خوددار نشان میدهد که بیجهت دهانۀ وجود خود را سخت کشیده است. معمولا تحریکپذیر و پرحرف نیست. اگر زیستشناس باشد، بیش از یک دانشمند فیزیک یا جامعه شناس، ممکن است به صورتی خاص محتاط باشد و در سخن گفتن کلمات خود را سبک سنگین کند و از حدسها بپرهیزد.
-
دانشمند پژوهنده، در سالهای جوانی خود، در خصوص حل مسائل عقلی، اعتماد به نفس پیشرسی پیدا میکند. خانوادۀ او، تقریبا به صورتی تغییرناپذیر، برای دانش کتابی اهمیت فراوان قائلاند.
-
در بزرگسالی، تمایل دارد که در باره دین فکر باز داشته باشد. چنان نیست که بگوید هیچ چیز را در بارۀ خدا نمیتوان دانست، یا منکر خدا شود.
-
به عنوان عضوی از اجتماع، نمرۀ عالی دارد. به گفتۀ دکتر رو، "دانشمندان نسبت به انجام وظایف مدنی خود لااقل به اندازۀ میانگین توجه دارند، آنان به هزینۀ دیگران بر ثروت خود نمیافزایند، خود و خانوادههایشان به ندرت سربار جامعه میشوند و پرداختن به جنایتهایی بسیار شدید عملا در میان آنان ناشناخته است".
-
روی هم رفته، شخصیت دانشمند به صورتی جالب توجه شبیه نیمرخی است که روانشناسان از هنرمندان و نویسندگان خلاق، ترسیم میکنند. اندکی کم احساستر و اندکی کمتر با احساس گناه و اضطراب آمیخته است. ولی در تمایل به بازگشت به درون و خود بسندگی، با گروههای خلاق دیگر شریک است.
تا جنگ جهانی دوم شمار زیادی از دانشمندان از میان خانوادههای نسبتا فقیر یا پیشهور بر میخاستند. از کالجها و دانشگاههای دولتی و نه از دانشگاههای خصوصی با هزینۀ گزاف که به ثروتمندان اختصاص داشت، از مزارع و شهرهای کوچک نه از شهرهای بزرگ، از غرب و غرب میانۀ امریکا به جای شمال شرقی آن. در دهههای اخیر که هالۀ علم درخشش کلی پیدا کرده، این اختلافات ناحیهای و طبقاتی از میان رفته است.
دانشمند، به صورتی فزاینده، همچون چیزی بیش از یک شخصیت متمایز و بیش از یک چهرۀ افسون کننده، جلوهگر شده است. دانشمند، به عنوان مصرف کننده و سازندۀ اختراعات شگفت انگیز و اندیشههای دشوار، میتواند آنها را چنان که لازم است بفهمد و بازشناسد.
کارپرداز نوع بشر
دانشمند، بیشتر وجهه، حیثیت و نفوذ خود را از این واقعیت به دست میآورد که پیشرفت فنّاوری (تکنولوژی) وابستۀ به پژوهشهای اساسی است. وجود جامعۀ ثروتمند، باروری عالی و ماشینهای صرفهجویی در وقت، همه به اکتشافهای او وابسته است. وی عنوان کارپرداز نوع بشر را پیدا کرده است؛ برای فرماندهان ارتش جت فراهم آورده، برای زنان خانهدار پودر لباسشویی، برای سازندگان و کارخانهداران اسبابهای خودکار و برای سیاستمداران راههای ارتباط تازه.
بنابراین دانشمندان پژوهشگر به عنوان یک طبقۀ اجتماعی، خود را ایفا کنندۀ نقشی میبینند که برای مردمانی با مزاج خلاق ایشان غیر عادی مینماید. آنان به صورت مردان نخبه نیرومندی در آمدهاند، ولی روی هم رفته با گروههای دیگر حاکم بر اجتماع تفاوت دارند. علاقهای تعهدآمیز نسبت به وضع موجود ندارند. در واقع میکوشند تا با کار خود آن را تغییر دهند. ثروتمندی و وضع اجتماعی یا علاقهمندیهای شخصی چندان تاثیری در پیشرفت آنان ندارد. طلسم قدرت ایشان مهارت و هنرمندی است. جریانی از آن باید به خزانۀ قدرت مغزی آنان بریزد تا از خلاقیت باز نماند و راکد نشود. در نتیجه، معدودی از دانشمندان، برخود روا میدارند که انحصار طلب باشند و همه چیز را برای خود بخواهند.
در جستجوی دایمی برای یافتن انريکو فرمیها و آلبرت اینشتینها، لذت حرفهای را به طور گسترده به همگان منتقل میکنند. هیچ راز تجارتی نگاه نمیدارند و به همۀ تازهواردان خوشامد میگویند. یک دانشمند، اندیشههای نوجوانی را که درصدد آن است تا با شهرت خود او را در سایه قرار دهد و جای او را بگیرد، مورد تحسین قرار میدهد و به یاری او برمیخیزد. این سنتی بسیار پسندیده و قابل احترام است. هنگامی که آیزاک نیوتون 27 ساله در دانشگاه کیمریج مشغول گذراندن دورۀ تحصیل خود بود، سرپرست تربیتی وی، آیزاک بارو که در آن هنگام خود 39 ساله بود، به میل خویش از سمتی که داشت استعفا کرد تا نیوتون بتواند به جای وی کرسی ریاضیات را اشغال کند.
برای دانشمند، مرزهای ملی و سدهای اعتقادی به عنوان خط فاصل میان طبقات اجتماعی، تقریبا هیچ معنایی ندارد. نبوغ علمی ناگهان بدون توجه به سرزمین و زبان و رنگ میجوشد و آشکار میشود. قوانین طبیعی نیز در همۀ سرزمینها به همین گونه جریان دارد. این قوانین در دسترس پژوهندگان همۀ ملتها واقع است و در همه جا آماده است تا در اختیار مکتشفان آنها قرار گیرد.
واژگان مورد استفاده دانشمندان نیز بینالمللی است. معادلات علمی در همه جا قابل تطبیق است، اصطلاحات فنی، بدان جهت که از زبانهای یونانی و لاتینی اشتقاق یافتهاند، در همۀ مجامع علمی رواج دارد. دلایلی اساسی برای ترجیح داشتن یک زبان بر زبان ديگر موجود است. در دست و پنجه نرم کردن با ستارگان و دورههای زمینشناسی و غریزههای حیوانی یا ذرههای دور از دسترس جهان زیراتمی، دانشمند میباید پیوسته در بارۀ واقعیاتی بیندیشد که در ماورای چشمانداز محلی و زبان او قرار گرفته است. پس مایۀ تعجب نیست که خود را جزئی از جامعه بین المللی یا میانسیارهای ببیند.
پیش از جنگ جهانی دوم که پیشرفتهای علمی در سرنوشت ملتها تاثیر کمتری داشت، دانشمندان انترناسیونالیسم (بین المللیگری) خود را مسلم فرض میکردند. در یک گردهمایی بینالمللی در آن روزها که کارهای جهان پیچیدگی کمتری داشت، آنان میتوانستند این مطلب را پیش خود مسلم فرض کنند که در موضوع مورد بحث در آن انجمن، همه چیز دانسته، گفته شده است. اکنون، لااقل در پارهای از قلمروها، لازم است که آنچه گفته شده با توجه به مقررات امنیتی و مانوورهای سیاسی ترجمه و تفسیر شود. قوانین طبیعی هنوز کلی و جهانی است، ولی گاه لازم است که دوباره اکتشاف شوند، یک بار در یک اردو و بار دیگر در اردویی دیگر. با آنکه دانشمندان اکنون از سادگی دور شدهاند، به موانع و سدهای اندیشهورزانه در مقابل بحثهای بین المللی، هنوز هم همچون شرطهایی ضروری نظر میکنند.
بهای جهان وطنی
دانشمندان برای معتقدات مبتنی بر جهان وطنی رنجهای فراوانی را بر خود تحمیل کردهاند و تودۀ مردم به کندی دریافتهاند که لازم است نسبت به آنان تسامح و گذشت داشته باشند. در امریکا، در دوران سؤال و جواب و تحقیر دانشمندان فیزیک به توسط نمایندگان کنگره در سالهای 1950، سراسر جامعۀ علمی خود را در معرض بدگمانی عمومی احساس میکرد. در پشت پردۀ آهنین، محاکمات سختتری چشم به راه دانشمندان بود. در نظام استالینی، بعضی از دانشمندان شوروی بدان جهت زندانی شدند که با غرب ارتباط داشتند. در صورتی که به بعضی دیگر از دانشمندان دستور داده شده بود تا نظریههای علمی بیگانه را طرد کنند و به جای آنها جزمیات میهن پرستانۀ مارکسیستی را قرار دهند.
هنگامی که دانشمندان، به دستاویز اندیشهورزی ( ایدئولوژی)، در معرض شکنجۀ خودکامگان قرار گیرند، از خود دفاع میکنند، ولی اگر کسی به سخنان آنان گوش فرا ندهد، سرانجام خود را کنار میکشند و گوشهگیری اختیار میکنند که غالبا به زیان ملتها تمام میشود. آلمان نازی عدهای از بهترین مغزهای علمی خود را که از آن کشور مهاجرت کردند، از دست داد. از این طریق سلاحهای برندهای در اختیار کشورهای متحد بر ضد آلمان قرار گرفت. در اتحاد جماهیر شوروی دوران اختناق، دانشمندان غالبا خود را به ساختن اسباب یا آلات طرح کردن نظریههای بیخطر مشغول میکردند. مثلا، در آن هنگام که مهندسی اتمی و فیزیک حالت جامد در حال پیشرفت بود، زمینۀ بحث مکانیک کوانتوم نسبیتی از نظرها دور ماند. پژوهش کاربردی در ژنتیک خشکید و متخصصان ژنتیک به تامل نظری دربارۀ کرم میوهها پناه بردند.
فرمانروایان خودمختار یا دموکرات، که از ارزش قاطع اکتشافات علمی آگاهی پیدا کردند، کم کم متوجه این امر شدند که در افتادن با دانشمندان به زیان خود آنان است. محیط آزادتری که با روی کار آمدن خروشچف در اتحاد جماهیر شوروی پیدا شد، بیشتر در نتیجۀ فشار دانشمندان بود. در غرب، دانشمندان فیزیک بر روی تصمیمات نظامی و صنعتی تاثیر فزایندهای پيدا کردند. زیستشناسان در بارۀ تندرستی و رفاه و پارکها و زندگی وحش در انجمنهای خود بحث نمودند. جامعهشناسان، روانشناسان و دانشمندان اقتصاد در بحثهای قضایی و بودجهای شرکت کردند. با وجود این، دانشمندی که روش تفکر گذشتۀ خود را بیشتر دوست میداشت، اکنون با کارهای دنیوی زیادی دست به گریبان است.
اجتماع هرگز نژادی از قهرمانان را آفرینندهتر و غیر قابل پیشبینیتر از دانشمندان ندیده است. از لحاظ عقلی، دانشمند با مرد سنتی عمل یا فیلسوف و محقق نقاط اشتراک زیادتری دارد. ولی پیروزی خرد کنندۀ فناوری (تکنولوژی) سبب کشیده شدن هر چه بیشتر دانشمندان به گردهماییها و شوراهای دولتی شده است. میتوان پیشبینی کرد که در دهههای آینده دانشمندان قدرتی بیش از هر طبقۀ نخبه دیگر در دورانهای گذشته به دست خواهند آورد، بیش از خداوندگاران ملوکالطوایفی قرون وسطی و امیران بازرگان دورۀ رونسانس یا ثروتمندان و صاحبان قدرت دوران انقلاب صنعتی.
حاشيهها
در علم، برنده کسی است که سریع و شکاک باشد. انسان معمولی ممکن است اسبابهای کار تازه و پیچیده را بسیار تحلیل کند، ولی کسی که همه روزه با آنها سروکار دارد چنین نیست. در یک اتاق زیرزمین مرکز آزمایشهای ملی آرگون در شیکاگو، نزدیک یک حسابگر الکترونی، یک جعبۀ شیشهای وجود داشت که بر روی آن نوشته شده بود؛ "در هنگام ضرورت شیشه را بشکنید". اگر به درون آن شيشه نگاه میکرديد تنها یک چرتکه در آن دیده میشد.
دانشمند متعهد، در پی اکتشاف تقریبا به هر کاری دست می زند. لورد چرول فیزیکدان انگلیسی در جنگ جهانی اول در ظرف مدت سه هفته فن خلبانی را آموخت تا بتواند یک هواپیما را در وضع خطرناک شیرجه مارپیچ قرار دهد تا راه حل خود برای مسئلهای از آیرودینامیک را به اثبات برساند. کونراد لورنتس جانورشناس اتریشی، برای اثبات این امر که برای جوجه اردکها میتوان همه گونه مادر "باسمهای" فراهم آورد، به حالت خمیده و قوز کرده در اطراف باغ خود به راه میافتاد و صدایی شبیه صدای اردک از دهان خود بیرون میداد. با این کار، دستهای از جوجه اردکها به دنبال او روانه می شدند. یک روز که در ضمن چنین گردشی به پشت سر خود نگاه کرد تا ببیند که جوجهها چگونه پشت سر او روانند، چشمش به عدهای از مردم افتاد که از پشت نردهها با وحشت و تعجب به او مینگرند. پیش خود چنین اندیشید که: "یقینا من توانستهام به عنوان یک مادر، جوجه اردکها را دنبال خود بکشم". سپس متوجه شد که چند قدم بیشتر رفتن و پشت علفهای بلند قرار گرفتن، او را از چشم تماشاگران پنهان کرده است.
منبع: آرشيو دورههای قديمی مجله دانشمند به مدير مسئولی و سردبيری علی ميرزايی
«بنیاد علمی و فرهنگی گرامی» با شعار «گسترش دانش - اعتلای زبان» و با هدف «گسترش دانش به زبان فارسی روان» و «پاسخگویی نیازهای کاربردی جامعه ایرانی»، کوشش دارد تا با «جستجو»، «انتخاب»، «ویرایش»، «نمایه سازی» و «ارائه» مطالب علمی به زبان فارسی روان در محیط اینترنت، نسبت به افزايش رغبت مطالعه مطالب علمی و از اين طريق به گسترش دانش و اعتلای زبان فارسی در محيط اينترنت کمک کند. توضيح اين که مراد از زبان فارسی مورد اشاره در بالا، شکل نوشتاری روان و درست زبان مورد تکلم در تهران و مورد استفاده در آثار مکتوب و رسانه های کشور در زمان حال بوده و تعبيرهايی نظير «زبان خالص» و غیره مورد نظر نخواهد بود. با گسترش فناوری ارتباطات و اطلاعات و با وجود انبوه اطلاعات به ساير زبان ها در فضای مجازی اينترنت، زبان فارسی نيز بايد از طريق کاربرد درست آن، جايگاه شايسته خود را در اين فضا پيدا کند. حقوق معنوی مطالب ارائه شده در این سایت، در درجه اول متعلق به صاحبان آثار (نویسنده، مترجم و ناشر به شیوه نشر سنتی) و در درجه دوم از نظر انتخاب، اعمال وِیرایش های وِیژه، نمایه سازی، تایپ، آماده سازی و ارائه الکترونیکی آن ها، به بنیاد علمی – فرهنگی تعلق دارد. استفاده از مطالب ارائه شده در این سایت با ذکر منبع آزاد است.