عنوان مقاله: روح علمی در هند باستان

نویسنده/ مترجم: ماجومدار/ عبدالحسین آذرنگ

آدرس­ پست الکترونیکی نویسنده/ مترجم:

تاریخ تهیه:

ارسال کننده: همفکران جامعه مجازی - تاریخ ارسال: 1388

آدرس­ پست الکترونیکی ارسال کننده:

موضوع اصلی: تاریخ علم - موضوع فرعی: علم در هند قدیم

سه کلیدواژه اصلی به ترتیب اهمیت: هند در مقابل یونان، آراء حکمای هند باستان، تفاوت هند و یونان

سه کلیدواژه فرعی به ترتیب اهمیت: ریاصیات و ستاره­شناسی، پزشکی و جانورشناسی، گیاهان طبی 

 

چکیده مقاله

اگر چه دستاوردهای هندوان باستان در قلمرو علوم مثبت در مقام مقایسه با پیشرفت آن­ها در زمینه­های دیگر فعالیت­های فکری بسیار فقیر است، اما این وضعیت در سایر تمدن­های باستانی نیز کم و بیش دیده شده است. یونان را عموما مستثنی می­دانند. هر چند که دنیای جدید این ویژگی بزرگ تمدن یونانی را به حق گرامی داشته، اما از این نکته غفلت کرده که همین روحیه، ویژگی فرهنگ هند باستان نیز بوده است، زیرا جهان بر اساس اسطوره­ها و معتقدات خرافی بسیاری که از خصایص مردم هند بود و در ادبیات هندو منعکس است درباره هند داوری کرده است. عده کمی کوشش کرده­اند تا از ظاهر معتقدات و تصورات خام و غیر منطقی پرده بر گیرند و ژرفای روحی را که در پس آن نهفته است، بررسی کنند. جهان در مورد یونان توجه خود را به بهترین ویژگی­ها معطوف کرده و چشم خود را بر بدترین آن­ها بسته است، حال آن که در مورد هند دقیقا به عکس رفتار کرده است. اگر کسی دو تصویر را مقایسه کند، یکی فقط بهترین و شکوهمندترین بخش یک شهر و دیگری فقط محلات فقیر و کثیف شهر دیگری را نشان می­دهد. نتیجه این که یونان از محاسن تصویر اولی و هند از مفاسد دومی برخوردار شده است، حال آن که واقعیت این است که هر دو شهر از ویژگی­های خاص همسان داشتن محله ثروتمند و فقیر هر دو در کنار هم برخوردار بوده­اند. روح عقلی و علمی را حتی در سرودهای ریگ ودا، کهن­ترین اثر مکتوب فرهنگ باستانی هند و شاید کهن­ترین اثر ادبی با بعضی جنبه­هایی که بشریت برای ما به میراث نهاده است، آشکارا می­توان تشخیص داد. ریگ ودا ما را به دوره­ای می­برد که قدمت آن از نخستین جوانه­های روح علمی در یونان، که از آن­ها شواهد قطعی در دست داریم، از پنج قرن تجاوز می­کند. در دوره پس از آن بحث­های فلسفی در هند درباره منشأ جهان از بحث­های فیلسوفان نامدار درباره موضوع کمتر پیشرفته نیست. پنج عنصر اصلی طبیعت به نام­های کشیتی (زمین)، آب (آب)، تجا (آتش)، ماروت (هوا) و ویوم (آسمان) شباهت بسیار نزدیکی به مفاهیم یونانی آتش، هوا، زمین و آب به عنوان مواد اولیه دارد. نظریه اتمی کنادا با نظریه لیوکیبوس و دموکریتوس، فیلسوفان یونانی، نقطه­های مشترک زیادی دارد. پیداست که از کهن­ترین دوره­ای که اثر مکتوب در اختیار داریم می­توانیم روح عقلانی اندیشه و تحقیق آزاد را در هند دنبال کنیم، روحی که بر اساطیر، معتقدات جزمی و خرافات عوام غلبه کرد. این روح در آغاز صورت بحث­های فلسفی در منشأ عالم را داشت. اما با مشاهده پدیده­های طبیعی گردآوری و رده­بندی داده­ها، آزمایش­های علمی و تدوین قوانین کلی، در مدتی کوتاه به رشد علوم انجامید.

دریافت فایل PDF مقاله

روح علمی در هند باستان

درباره این مقاله

کمتر کتابی هست که غربی­ها در باره تاریخ علم نوشته باشند و ریشه­های پیدایش علم را در تمدن کهنی جز یونان، درست و منصفانه کاویده باشند. حتی آن دسته از تاریخ­نگاران علم که به بی­طرفی و انصاف علمی شهره هستند، اگر به پیدایش علم در تمدن­های کهنسالی چون تمدن مصر، سومر، بابل و مانند آن­ها پرداخته­اند، بیشتر برای این بوده است که سرچشمه­های علم یونانی را روشن­تر کرده باشند. کمتر تاریخ علمی را می­توان یافت که علم چینی، علم هندی، علم ایرانی و علم تمدن­های کهن دیگر، آن طور که شایسته است در آن­ها بی­غرضانه بررسی شده باشد. مقاله­ای که در اینجا می­خوانید دفاع مستندی است از علم هندی و روحیه علمی در هند باستان و واکنشی در برابر طرف­داری یک جانبه از علم یونانی. امیدواریم در فرصت­های دیگر بتوانیم در حد امکان حق تمدن­های کهنسال دیگر در تاریخ علم را ادا کنیم – م.

 

واقعیتی است آشکار که دستاوردهای هندوان باستان در قلمرو علوم مثبت در مقام مقایسه با پیشرفت آن­ها در زمینه­های دیگر فعالیت­های فکری مانند ادبیات، فلسفه، صرف و نحو، هنر و نظایر آن­ها بسیار فقیر است. اما این وضعیت در همه تمدن­های باستانی دیگر نیز کم و بیش وجود دارد. یونان را عموما مستثنی می­دانند. اما نکته بسیار مهم در تمدن یونان نیز این است که پیشرفت واقعی علوم مثبت بسان آن رشد نگرش عقلانی فکر نیست که در کنه همه پژوهش­های علمی نهفته است. هر چند که دنیای جدید این ویژگی بزرگ تمدن یونانی را به حق گرامی داشته، اما از این نکته غفلت کرده است که همین روحیه با نگرش فکری، ویژگی فرهنگ هند باستان نیز بوده است، زیرا جهان بر اساس اسطوره­ها و معتقدات خرافی بسیاری که از خصایص مردم هند بود و در ادبیات هندو منعکس است درباره هند داوری کرده است.

 

عده کمی کوشش کرده­اند تا از ظاهر معتقدات و تصورات خام و غیر منطقی پرده بر گیرند و ژرفای روحی را که در پس آن نهفته است، بررسی کنند. جهان در مورد یونان توجه خود را به بهترین ویژگی­ها معطوف کرده و چشم خود را بر بدترین آن­ها بسته است، حال آن که در مورد هند دقیقا به عکس رفتار کرده است. اگر کسی دو تصویر را مقایسه کند، یکی فقط بهترین و شکوهمندترین بخش یک شهر و دیگری فقط محلات فقیر و کثیف شهر دیگری را نشان می­دهد. نتیجه به آنچه می­توان انتظار داشت بی­شباهت نیست. یونان از محاسن تصویر اولی و هند از مفاسد دومی برخوردار شده است، حال آن که واقعیت این است که هر دو شهر از ویژگی­های خاص همسان داشتن محله ثروتمند و فقیر هر دو در کنار هم برخوردار بوده­اند.

 

گستاخانه ادعا کرده­اند که "پیدایش علم، یعنی به کار بستن رفتار عقلانی تفکر در جهان طبیعت، یافتن رشته­ای از حقیقت آشکار و ظاهری برای جداکردن از کلاف در هم پیچیده تخیل اساطیری"، برای نخستین بار در تاریخ بشر، در فلسفه یونانی سده ششم پیش از میلاد دیده می­شود. اما از همان آغاز، اسرارالیوسی و اورفیوسی و معتقدات نامعقول گوناگون و خرافاتی که از روزگاران قدیم به میراث مانده بود، بر ذهن­های یونانیان حاکم بود. عقیده به جادو و فالگیری، به اعتقاد بی چون و چرا به پاسخ­های رازآلود، به ویژه به پاسخ­های پرستشگاه دلفی انجامید و در همه طبقات مردم یونان از فرادست­ترین تا فرودست­ترین مردم و تقریبا در سراسر تاریخ یونانیان نیرومندترین اثر را داشت.

 

از 530 تا 430 پیش از میلاد را عصر طلایی یونان نامیده­اند، "عصری که در آن عقل در تلاش بود تا قانون خود را در هر زمینه­ای بیان کند. بسیاری از خرافاتی که از قدیم به ارث رسیده بود، به مبارزه فراخوانده شد و از اعتبار افتاد". در این دوره آتن مرکز تمدن یونان و کانون فعالیت دسته انبوهی از مشاهیر بزرگ اندیشه بود. هر چیزی که در فرهنگ یونان ارزش بسیار والا دارد تقریبا مرهون همین بزرگان است. اما در این دوره تابناک "طلایی" از زندگی واقعی مردم چه می­یابیم؟ نکاتی چند مبتنی بر شواهد تردیدناپذیر را می­توان برای نشان دادن آن نقل کرد.

 

عملیات نظامی یونانیان، حتی مهم­ترین و جدیدترین نبردها و تعیین کننده­ترین جنگ­ها با وضع خورشید و ماه و سایر معتقدات خرافی انجام می­شد. در حقیقت ماجرای همین اعتقاد به گرفتگی خورشید که مسبب مصیبت بارترین شکست آتنیان در سیراکوز در جریان جنگ­های پلوپونسوسی شد و چشم­انداز موفقیت آتنیان را تیره ساخت مشهور است. ماجرای آلکیبیادس، که فرصت­های موفقیت را در یکی از مراحل قبلی همین جنگ­ها از بین برد، نیز به روشنی نشان دهنده غلبه معتقدات خرافی بر تعقل است.

 

همین معتقدات غیر عقلانی، راهبر تصمیم­های کشور – شهر بزرگ با حکومت مردمی آتن بود. آناکساگوراس فیلسوف، یکی از دوستان پریکلس که منکر خورشید و ماه به عنوان موجودات الهی بود، به تهمت "بی­دینی" تعقیب و آزار شد. فرمانی صادر گردید که حق می­داد تا "کسانی که مبانی دینی شهر را مراعات نمی­کنند یا کسانی که نظریاتی درباره چیزهایی در آسمان می­آموزند"، محاکمه شوند. شورای عمومی شهر آتن، شهری که بزرگ­ترین دموکراسی جهان باستان را داشت، آناکساگوراس را به مرگ محکوم کرد و پریکلس رهبر بزرگ و شاه بدون تاج آتن تنها کاری که توانست بکند این بود که دوستش را در فرار از آتن یاری دهد. خوب است اشاره کنیم که "در همان عصر تابناک مطالعه اخترشناسی تقریبا به مدت نیم قرن تا 430 پیش از میلاد، در شهری که قلب فرهنگ یونانی بود، ممنوع شد".

 

می­گویند پروتاگوراس فیلسوف به سبب رساله­اش به نام درباره خدایان، بی­دین شناخته شد و با آن که پیش از محاکمه از آتن گریخت، همه نسخه­های رساله­اش را که می­شد یافت در بازار و در برابر چشم مردم به آتش کشیدند. حتی سقراط "تابناک­ترین چهره عصر طلایی" را عده اندک­شماری از آتنیان قبول داشتند. او و جمع دوستان و مریدانش را به بدنامی، "متفکران" می­نامیدند و کسانی چون آریستوفانس شاعر، به خود حق می­دادند آنان را موضوع سخره شعرهای خنده­آور خود قرار دهند. این ماجرا زمانی به اوج خود رسید که سقراط، تابنده­ترین اختر آسمان اندیشه یونان به اتهام "نپرستیدن خدایانی که شهر، آن­ها را می­پرستد و آوردن بدعت­های دینی" گناهکار شناخته شد و به مرگ محکوم گردید.

 

این نمونه­ها که به سادگی می­توان بر شمار آن­ها افزود، به روشنی ثابت می­کند که در هر عصری یا در هر کشوری عقلانی­ترین و پیشرفته­ترین روح علمی نه تنها نمی­تواند به میزان بسیار بر توده­های مردم، بلکه حتی بر اکثریت طبقات  فرادست جامعه تأثیر بگذارد. برای کسانی که عادت کرده­اند تکامل تفکر عقلی و روح علمی را در هند به سادگی و براساس بازمانده­های بسیاری از دین­های کهن و معتقدات خرافه­آلود عصر گذشته خوار بشمارند، این شناخت باید عامل  تصحیح کننده بزرگی باشد.

 

در هر حال امیدوارم مثال­هایی که قبلا ذکر شد بتواند کاملا روشن کرده باشد که برای داشتن برآوردی مناسب از رشد روح علمی و عقلی در هند باستان باید خودمان را به نشانه­های ظاهری این روح، هر جا که دیده می­شود، محدود کنیم و همواره به یاد داشته باشیم که با اندیشه­های خامی که می­توان ثابت کرد، نه تنها در میان توده­های مردم، بلکه به موازات آن بین اکثریت روشنفکران وجود داشته است، از ارزش آن­ها کاسته نمی­شود. با این مطالب مقدماتی که برای روشن کردن زمینه بحث آورده­ام، اکنون می­خواهم پیدایش و تکامل روح علمی را در هند باستان دنبال کنم.

 

روح عقلی و علمی را حتی در سرودهای ریگ ودا، کهن­ترین اثر مکتوب فرهنگ باستانی هند و شاید کهن­ترین اثر ادبی با بعضی جنبه­هایی که بشریت برای ما به میراث نهاده است، آشکارا می­توان تشخیص داد. ریگ ودا ما را به دوره­ای می­برد که قدمت آن از نخستین جوانه­های روح علمی در یونان، که از آن­ها شواهد قطعی در دست داریم، از پنج قرن تجاوز می­کند. بد نیست به یک سرود از این اثر که معمولا آن را سرود آفرینش می­نامند، توجه کنیم.

 

آغاز این سرود پرسشی است از سرچشمه جهان. "در آغاز چه بود؟" می­پرسد: "چه چیز همه را فرا می­گرفت، چه چیز در پناه و چه چیز پنهان بود؟" به دنبال آن پاسخ می­آید: "نه مرگ بود نه بی­مرگی، نه آسمان بود نه زمین، نه روز بود نه شب، شاید ورطه بی­پایان آب بود و تخمه نهفته در پوست که دهان بازکرد و همه موجودات از این جرقه بیرون تراوید. تنها یکی بود که بی­نقس خود نفس کشید، همه این موجودات از او پدید آمد و خدایان پس از آن به وجود آمدند." اما این فقط بحث نظری بود و سراینده سرود را خرسند نمی­کرد. پاسخ او با این پرسش پایان می­یابد: "چه کسی می­داند این آفرینش بزرگ از کجا سرچشمه گرفت؟" و با پرسش­های مشابه دیگر. همین رشته اندیشه را در جای دیگر در ریگ ودا دنبال می­توان کرد.

 

اندیشه­ای که به این برداشت گستاخانه می­انجامد که این واقعیت نهایی یعنی خدای هندی یکی است، هر چند که حکما او را متفاوت توصیف می­کنند. سرودهای ریگ ودا نه تنها نسبت به برداشت­های خام طالس درباره طبیعت جهان، بلکه نسبت به نظام کیهان­شناسی پرداخته آناکسیمندرس فیلسوف نیز که می­گویند پایه سنت تفکر عقلانی یونانی را او گذاشته است، پیشرفت بیشتری نشان می­دهد. در هر حال می­توان آغاز مطالعه عقلی در پدیده­های طبیعت را، که پیشاهنگ علم است، دست کم پنج قرن پیش از یونان قرار دارد.

 

در دوره پس از آن بحث­های فلسفی در هند درباره منشأ جهان از بحث­های فیلسوفان نامدار درباره موضوع کمتر پیشرفته نیست. پنج عنصر اصلی طبیعت به نام­های کشیتی (زمین)، آب (آب)، تجا (آتش)، ماروت (هوا) و ویوم (آسمان) شباهت بسیار نزدیکی به مفاهیم یونانی آتش، هوا، زمین و آب به عنوان مواد اولیه دارد. نظریه اتمی کنادا با نظریه لیوکیبوس و دموکریتوس، فیلسوفان یونانی، نقطه­های مشترک زیادی دارد. اقرار باید کرد که نظریات این دانشمندان یونانی، علوم طبیعی را به جایی رساند که بدون ابزارهای دقیق پیشرفت بیشتر از آن ممکن نبود. اما اشاره به برخی نظریه­های دانشمندان هندی شاید بتواند نشان دهنده پیشرفت نسبت به اندیشه یونانی باشد.

 

به این ترتیب کنادا نظریه صورت را به صورتی که با تموج، موج از پس موج، انتشار می­یابد پرداخت. "نظریه­ای که نمی­تواند شگفتی و تحسین ما را بر نیانگیزد". نظریه او در این باره که نور و حرارت فقط صورت­های متفاوت ماده­ای است که جوهرا یکی است به همان اندازه جالب توجه است. یکی از دانشمندان برجسته سهم بزرگ فیلسوفان یونان باستان را در علم به این شرح بر شمرده­ است: "در فلسفه هراکلیتوس، مانند بعضی از فلسفه­های دیگر اندیشمندان بزرگ، تاریخ­نگار در اندیشه اصلی او با یافتن آن چیزی که در نظر اول مانند پیش­بینی جدیدترین دیدگاه­ها درباره واقعیت طبیعی به نظر می­رسد شگفت زده و بهت زده می­شود، چیزی که یونانیان با شهود بدان رسیده­اند و مرز آن از یک سو با همه مراحل پر مرارت مشاهده، فرضیه و آزمایش که برای هدایت کردن علم به دیدگاهی مشابه لازم است، انطباق دارد. همین مطلب را به سادگی می­توان در حق کنادا و کاپیلا گفت که بر هراکلیتوس فضل تقدم دارند.

 

زنون به عنوان واکنش در برابر فلسفه نظری هراکلیتوس بر این نکته تأکید ورزید که مهم­ترین مسئله دیگر این نیست که "جهان چگونه ساخته شده؟"، بلکه این است که "شناخت جهان چگونه ممکن است؟" همین روحیه را در هند باستان می­بینی که زایش علم حقیقی را پیش­بینی کرد. می­توانیم در رشد سیر علمی در هند مراحل تدریجی را دنبال کنیم، یعنی مشاهده نزدیک و دقیق واقعیت­ها و پدیده­ها، که کوشش منظم را برای رده­بندی و تجزیه و تحلیل، یا ترکیب کردن آن با توجه به تبیین، تفسیر یا کشف بعضی اصول کلی و هماهنگ ساختن آن­ها با شناختی که قبلا به دست آمده، به دنبال داشته است.

 

براجندرانات سیل، دانشمند برجسته هندی روش علمی را که در هند باستان دنبال می­شد، تجلیل و مراحل مختلف را با مثال­های مشخص به این ترتیب توصیف کرده است: ادراک، مشاهده، آزمایش، خطاهای مشاهده، نتیجه­گیری و فرضیه. نویسندگان هند باستان نه تنها این مراحل را می­شناختند، بلکه شرایط هر یک از این­ها را که باید تحقق می­یافت تا نتیجه رضایت­بخش حاصل ­شود نیز تعیین می­کردند. بیشتر این جریان­ها در تکامل اخترشناسی هندی بهتر دیده می­شود. خورشید، ماه  و اختران به سان خدایان با حرکات رازآمیز در نظر گرفته نشدند، بلکه رصد دقیقی که از آسمان به عمل آمد به شناخت بیست و هفت منزل قمری انجامید. گردش سالانه خورشید عامل پیدایش فصل­های مخنلف شناخته شد و شمارش بر اساس سال خورشیدی دوازده ماهه بود با یک ماه کبیسه در هر سه سال. همه این­ها در خود ادبیات ودایی دیده می شود.

 

پیشرفت در مطالعات اخترشناسی ادامه یافت تا این که در آغاز سده ششم میلادی در زمان آریا بهاتا (آریبهط) به اوج خود رسید. کشفیات مشهور او مانند نظریه جدید فلک تدویر، طول درست سال، چرخش زمین بر محور خود و تبیین درست گرفت­ها (کسوف و خسوف) باید به منزله دستاوردهای مهم در علم اخترشناسی به شمار آید. خوب است یاد آور شویم که آریابهتا با مخالفت شدید متعصبان روبه رو شد. علت مخالفت این بود که نظر او درباره گرفت با دیدگاه متون مقدس هندیان تعارض داشت. بر اساس این دیدگاه علت گرفت این بود که راهوی شیطان خورشید و ماه را می­بلعید.

 

اگر آریابهاتا در آتن عصر پریکلوس به دنیا آمده بود شاید جانش را از دست می­داد و اگر در اروپای سده­های میانه  کار می­کرد به زندان افکنده می­شد، اما هندوان متعصب اگر چه نظر او را نپسندیدند نه وی را به بی­دینی متهم کردند و نه مطالعه اختر شناسی را ممنوع ساختند، کاری که در آتن کردند. در واقع آزادی اندیشه و تحقیق ویژگی خاص فرهنگ هند باستان بود و مردم آزاد بودند درباره خدا، آدمی یا زمین هر دیدگاهی را بیان کنند، حتی می­توانستند وجود خدای خود یا قداست وداها را انکار کنند، بی­ آن که به سرنوشت سقراط یا گالیله گرفتار شوند. این آزادی مطلق اندیشه باید عامل عمده­ای در توسعه روح سالم علمی بوده باشد.

 

پیشرفت علم پزشکی تا اندازه­ای حالتی شگفتی­انگیز داشت. این نظر را که بیماری­ها ناشی از هیچ علت فراطبیعی نیست، فارینگتون به عنوان نقطه مهمی در پیشرفت یونانیان در علم پزشکی، پیروزمندانه به آنان نسبت داد، اما این نظر معقول در روزگاری کهن در متون مقدس بودایی دیده می­شود. ماجرای جیواکا و انواع بسیار بیماری­هایی که او مداوا کرد، اگر چه بعضی از آن­ها خیالی است، درباره پیشرفت شگفتی­انگیز در شناخت تن­کارشناسی (آناتومی) و جراحی و روش علمی درمان مبتنی بر مشاهده مستقیم واقعیت­ها و تعمیم­ها تردیدی بر جای نمی­گذارد. متون مقدس بودایی، مهاوگای پالی و وینه یوستوی مولا سریاستیوادین که به زبان سنسکریت نوشته شده، نشانه­های بیماری­های گوناگون و روشی را که جیواکا در درمان آن­ها دنبال کرد با جزئیات کامل توصیف می­کند. اثری شبیه این، که متعلق به عصری باشد که این آثار نوشته شده است، از هیچ کجای جهان باستان به دست ما نرسیده است.

 

صحنه­هایی چند از زندگانی جیواکا بسیار تابناک است. آنگاه که او و هم­شاگردانش تحصیلات پزشکی خود را زیر نظر استادی نامور به پایان رساندند، از آنان خواسته شد گیاهانی را که خواص پزشکی دارند، گرد آورند. جیواکا گیاهانی پیش هم­شاگردانش گرد آورد و وقتی استادش خواص پزشکی آن­ها را پرسید، خواصی را برشمرد که معمولا بدان­ها نسبت نمی­دادند. داستان دیگر درباره درمان شاهی است که از نوعی درد به خصوص رنج می­کشید و علت یا مداوای آن را هیچ پزشکی در نیافته بود. جیواکا پس از جستجویی جانکاه مردی را یافت که پس از تحمل دردی همانند درد شاه تازه مرده بود. جیوانیکا فورا کالبد او را شکافت و در سوراخ­های بینی او کرم­هایی یافت.

 

جیواکا پس از آزمایش­های مختلف پی برد که آب سیر تأثیر کشنده­ای روی این کرم­ها دارد. بنابراین شاه را واداشت به رغم میلش آب سیر بخورد (زیرا روش تعصب­آلود رایج، خوردن آب سیر را ممنوع کرده بود) و شاه مداوا شد. به انواع مختلف اعمال جراحی او با جزییات کامل اشاره شده است. شرط لازم رشد علم پزشکی دانش شیمی و توسعه آن است. شیمی­دان برجسته پی،سی،ری در کتاب ماندگارش درباره این موضوع، مطلب را به تفصیل کامل بررسی کرده است. او به این نتیجه رسیده است که "دانش شیمی کاربردی که در سده­های دوازدهم و سیزدهم میلادی و شاید پیش از آن در هند وجود داشت، به طرز چشم­گیری از شیمی رایج در همان دوره اروپا پیشرفته­تر بود.

 

علم گیاه­شناسی نیز پیشرفت زیادی کرد و رده­بندی منظم گیاهان با تقسیم­بندی­های فرعی گوناگون به عمل آمد. رساله وریگشایورودا نوشته پرا سرا زندگی گیاه را در جنبه­های مختلفش توصیف می­کند و مؤلف حتی می­کوشد منشأ نخستین جسم جاندار را تبیین کند. اوپاوانا وینودا، اثر دیگر، درباره انتخاب خاک، رده­بندی گیاهان، روش­های گوناگون ترویج گیاه، دستورهایی برای  تغذیه گیاهان و درمان بیماری­های گیاهی است. وراها میهیرا، که در سده ششم میلادی می­زیست، به تفصیل به کاشت درختان در فواصل، بیماری­های درختان، روش مداوای آن­ها، کود دادن و بهبود میوه­ها و گل­ها، حتی تا اندازه­ای به تغییر رنگ، بو و سایر خصوصیات اصلی آن­ها می­پردازد. اودایانا این پدیده­ها یعنی زندگی، مرگ، خواب، بیداری، بیماری، دواخوری، انتقال خصوصیات ویژه از راه تخمک­ها و حرکت به سوی آنچه مناسب و دور شدن از آنچه نامناسب است را در گیاهان می­بیند. نیز گفته است که گیاهان نوعی هشیاری خفته یا پنهان و توان لذت و رنج دارند، نسبت به گرما و سرما، صدای تندر و نیز بو، چه خوش­آیند و چه بدآیند، حساس هستند.

 

هندوان در تن­کارشناسی و زیست­شناسی، درباره متابولیسم، گردش خون، آوند گیاهان، سلسله اعصاب، تکامل جنین و انتقال بعضی خصوصیات از راه وراثت اندیشه­هایی به میان آوردند. در زمینه فیزیک، پیش از این به نظریه اتم­ها و نظریه موجی صوت اشاره شده است. از ترجمه چینی اثر بودایی کهنی پیداست که هندوان از اصول ارشمیدس شناختی داشتند.

 

هندوان در علم حساب، نظام عددنویسی دهگانی را که بر پایه اصل ارزش عددی جایگاه 9 رقمی نخستین و کاربرد صفر بود، کشف کردند، کشفی دوران­ساز. این نظام در سراسر جهان پذیرفته شد و با ساده شدن محاسبات و اعمال ریاضی، تقریبا در همه شاخه­های علوم طبیعی انقلاب ایجاد کرد. روش قدیمی نشان دادن ارقام بزرگ با نماد بسیار دشوار بود، اما اروپا تا سده دوازدهم میلادی این روش را به کار می­برد، تا این که نظام هندی از طریق مسلمین شناخته شد. بزرگترین پیشرفت را آریابهاتا (آریبهط) در ریاضیات ایجاد کرد.

 

در بحث اخترشناسی قبلا به آریابهاتا اشاره کردیم، اثر او، آریبهطیه به چند خاصیت مهم دایره­ها و مثلث­ها اشاره دارد. این اشارات نشان دهنده بیشتر قضایایی است که در چهار کتاب اول اقلیدس آمده است و باید پیش از عصر او حل شده باشد. این کتاب چندین خاصیت دایره را توصیف و درباره مسایل مربوط به هندسه تصویری بحث می­کند. مقدار عدد پی را با دقتی بیش از آنچه تا آن زمان پیش بینی شده بود، تعیین می­کند. در جبر معادله­های خطی همزمان با 4 کمیت مجهول حل شده است و مسئله یافتن راه حل عمومی چندجمله­ای­های درجه اول با موفقیت به نتیجه رسیده است. کتاب آریبهطیه گذشته از بررسی قواعد توان­یابی (انولسیون) و گسترنده (اولسیون) به تصاعد حسابی نیز می­پردازد، هم به اعداد و هم به جذرها و کعب­های آنان. همچنین مثلثاتی که توسعه یافته از کاربرد تابع­های جیب که برای حل مسایل اخترشناسی ساخته شده، پیداست.

 

تردیدی نیست که هندوان در قلمرو حساب و جبر بر یاضی­دانان یونانی معاصر خود تقدم داشته­اند. پیش از این که به کشفیات قابل توجه آریابهاتا در زمینه اخترشناسی اشاره کردیم. نویسندگان اروپایی عقیده داشتند که اخترشناسی عرب نخستین کسی بوده که تابع­های جیب را کشف کرده و به کار برده است، اما این افتخار از آن آریابهاتاست. او همچنین فرمول دقیق اندازه­گیری افزایش یا کاهش را در تداوم دو روز پی در پی محاسبه کرد. با محاسبه قوس، معادله درست را برای مدار سیاره به دست آورد. برای تبیین تغییرات در حرکات سیارگان، نظریه­ای از آن خود درباره فلک تدویر آورد. معادله­های مثلثات کروی او برای یافتن صعود و میل هر نقطه بر دایره­البروج نیز درست است. او قطر زاویه­ای سایه زمین در مدار ماه را با دقت نشان داد و پی برد تناوب گرفت و گرفت کامل را چگونه به دست آورد. برای تعیین قسمتی از ماه که گرفته خواهد شد، قواعدی گذاشت. طول سال او که 805، 586،2 / 365 روز بود، از مقداری که بطلیموس محاسبه کرده بود به مقدار حقیقی آن نزدیک­تر بود. اندازه­گیری او از ارتفاع خورشید و دوره نجومی و نقطه­های اعتدالین ماه به همین ترتیب بود.

 

شواهد کتبی و باستانی هیچ شکی درباره پیشرفت بزرگی که در علم کانی­شناسی و ریخته­گری در هند صورت گرفت، باقی نمی­گذارد. عملیات معدنی در هند به سده سوم پیش از میلاد،  اگر نه به دوره­ای به مراتب پیش از آن، باز می­گردد. کاوش­های موهنجودارو کاربرد گسترده طلا، نقره، مس، سرب و قلع را در هزاره سوم پیش از میلاد ثابت کرده است. منار آهنین مشهور نزدیک قطب منار در دامنه­های دهلی بر تکامل فن ریخته­گری هندوان در سده چهارم میلادی شهادت می­دهد. این منار بزرگ آهنین که بیست و چهار پا بلندی و شش و نیم تن وزن دارد هزار و پانصد سال است که در برابر آفتاب و باران استوایی ایستاده است و کمترین نشانه­ای از زنگ­زدگی و فرسایش در آن دیده نمی­شود. حتی ذوب و آهن­گری ساده چنین منار آهنین بزرگی در هیچ کجای دیگری در جهان و نه تنها در آن زمان، بلکه همچنین تا قرن­ها  پس از آن، ممکن نبود.

 

در جانورشناسی نیز پیشرفت بزرگی روی داد. دانشمندان مختلفی را سراغ داریم که بر اساس ویجه (تخمک یا دانه) جانوران یا بر پایه تعداد حواس، سکونت­گاه، شیوه زندگی و ارزش خوراکی آن­ها، از جانوران رده­بندی­های گوناگونی کرده­اند. بنا به ضرورت نظامی، شناخت اسب و فیل به مرتبه والایی رسید و نویسندگان یونان و روم باستان به ترتیب فیل­ها و درمان بیماری­های آن­ها به دست هندوان اشاره کرده­اند. رساله­ای در دست داریم درباره فیل­ها به نام هستیایورودا که بسیار قدیمی می­نماید و مداوای روشمند گاو، سگ، ماکیان، سنگ­یشت، بز و اسب در بریهاتسامهیتای ورها میهیرا، متعلق به سده ششم میلادی، شرح داده شده است.

 

جدا از نتایج به دست آمده، روح علمی تحقیق که هندوان نشان داده­اند از راه­های گوناگون ثابت شده است. هندوان در خواص ماده تحقیق کردند و به نتایج بسیار مهمی رسیدند که مقدمه یا پیش درآمد برخی قوانین مشهور فیزیک بود. ب.ن. سیل به نظریه­های مربوط به حرکت و اندیشه­های پیرامون صوت­شناسی که در هند باستان رایج بود، توجه کرده است. اصول فرود با چتر، برای فرود آمدن از ارتفاع بلند، وقتی که راه دیگری موجود نبود، به کار گرفته شد. این عبارت بود از "فرو پریدن با چتری باز که از پوست ساخته شده است و به سبب مقاومت هوا به آهستگی به زمین می­نشیند".

 

برای تدوین قوانین کلی نیز کوشش­هایی به کار رفت. از این رو اودایانا درصدد برآمد با اثبات این نکته که بادکنک ساخته شده از پوسته نازک اگر از هوا پر یا از هوا خالی شده باشد وزن یکسانی دارد، ثابت کرد که "هوا وزن ندارد". همچنین به نظر او اگر بالونی از دهوما (دود یا گاز) پر شده باشد، در هوا بلند می­شود، حال آن که بالون پر شده از هوا فرود می­آید. اودایانا نتیجه گرفت که هوا و گاز هیچ کدام وزن ندارند. درباره این نتیجه­گیری هر طور که بیندیشیم، به هرحال با روش علمی مهمی  در این کار رو به رو هستیم، یعنی با آزمایش به عنوان روش مستقل اثبات یا کشف تازه. اگر چه اودایانا به این حقیقت دست یافته که گازهای سبک­تر از هوا وجود دارد، اما هیچ نمی­دانیم که او یا کس دیگری بر اساس آزمایش او پیشرفت بیشتری کرده است یا نه.

 

طبیعت بی­باک روح تحقیق با این سخن وراهامیهیرا که قبلا یاد کردیم نشان داده می­شود: "از آنجا که خوراک پشتوانه زندگی است و خوراک به باران بستگی دارد، کشف کردن قوانین باران به هر وسیله دارای اهمیت است." وراهامیهیرا سپس درباره این قوانین به گونه­ای که نویسندگان پیشین، که عده آنان از چهارتن کمتر نیست، درباره موضوع بحث کرده­اند، به بحث خود ادامه می دهد. به عنوان نشانه­ای از توجه به این موضوع می­توان یادآور  شد که در هند باستان باران­سنج را می­شناختند. وراهامیهیرا این عقیده را که گوهرها و سنگ­های گران­بها استخوان­های خدایان است، عقیده­ای که بسیاری از مردم در آن زمان داشتند، مردود دانست و از این عقیده پشتیبانی کرد که "گوهرها انواع متفاوت سنگ­هایی است که به صورت طبیعی در زمین وجود دارد". او بیست و دو نوع گوهر را با خواص آن­ها توصیف کرده است.

 

از آنچه در این صفحات گفته شد، پیداست که از کهن­ترین دوره­ای که اثر مکتوب در اختیار داریم می­توانیم روح عقلانی اندیشه و تحقیق آزاد را در هند دنبال کنیم، روحی که بر اساطیر، معتقدات جزمی و خرافات عوام غلبه کرد. این روح در آغاز صورت بحث­های فلسفی در منشأ عالم را داشت. اما با مشاهده پدیده­های طبیعی گردآوری و رده­بندی داده­ها، آزمایش­های علمی و تدوین قوانین کلی، در مدتی کوتاه به رشد علوم انجامید.

 

منبع: آرشیو دوره­های قدیمی مجله دانشمند به مدیر مسئولی و سردبیری علی میرزایی