عنوان مقاله: تاریخ دانش

نویسنده/ مترجم: محمد رضا داروغه

آدرس­ پست الکترونیکی نویسنده/ مترجم:

تاریخ تهیه:

ارسال کننده: همفکران جامعه مجازی - تاریخ ارسال: 1388

آدرس­ پست الکترونیکی ارسال کننده:

موضوع اصلی: علم و تاریخ - موضوع فرعی: اهمیت تاریخ علم

سه کلیدواژه اصلی به ترتیب اهمیت: زندگی و علم، رابطه متقابل علم با سایر موضوعات، اهمیت تاریخ­نکاران علمی

سه کلیدواژه فرعی به ترتیب اهمیت: موضوعات دانش، اهمیت تاریخ علم، سیر تمدن

 

چكیده مقاله

تاریخ دانش، تنها تاریخی است كه می‌تواند پیشرفت بشریت را تصویر كند. در واقع برای آن كه به ارزش آنچه كه داریم، پی ببریم، باید بدانیم كه پیشینیان ما چه داشته‌اند. این مطلب به همان اندازه كه در زندگی عادی صدق می‌كند، در جهان دانش نیز صادق است. هر محققی كه سرگرم چنین بررسی­هایی باشد، می­كوشد تا حد امكان سه نوع مقطع مختلف به دست آورد كه این سه عبارتند از: نمو یك رشته دانش، مانند اخترشناسی، نمو دانش در یك دوره خاص و نمو دانش در یك سده معین. به طور خلاصه، موضوع تاریخ دانش،  تحقیق در شروع و پیشرفت وقایع و عقاید علمی است و در این راه باید تمام تبادلات فكری و تأثیراتی كه خود زائیده و  پرورده  سیر تكاملی  تمدن هستند، در نظر گرفته شود.

دریافت فایل PDF مقاله

تاریخ دانش

تاریخ دانش عبارت است از مطالعه توسعه و تكامل دانش از زمان پیدایش آن. ما سعی می­كنیم روابط دانش­ها را در شرایط و حوزه­های مختلف مورد بررسی و دقت­نظر قرار دهیم. بررسی ترقی و تكامل هر رشته از دانش­ها به طور جداگانه كافی نیست. باید ترقی و پیشرفت همه علوم  را یكجا و با هم مورد بررسی قرار داد. به علاوه ممكن نیست علوم را به نحو رضایت­بخشی از یكدیگر جدا كرد. آن­ها با هم پیش می‌روند و با هم آمیخته­اند. شاید كسی اظهار كند كه در تاریخ دانش چیز تازه‌­ای نیست، چون تنها شامل كاربرد روش­های شناخته شده تاریخ در موضوعات معلوم علمی است. این مطلب به ظاهر موجه است. اصول رشته ما ممكن است به همان قدمت مورد نظر شما باشد ولی تركیب آن­ها است كه بسیار تازه است.

 

در واقع بیشتر دانشمندان در مورد ماهیت واقعی تاریخ دانش دچار سوء تفاهم شده‌اند. این مطلب به خاطر منشأ دو گانه‌ آن موجب شگفتی نیست. چه كسی را آماده­­ترین و متخصص­ترین می‌دانیم؟ لابد كسی كه موضوع را بهتر می­فهمد یا روش­ها را بهتر می‌شناسد. در تاریخ دانش باید بر روی اولی تكیه كنیم یا دومی؟ همچنین معلوم است كه تعریف ما از موضوع جدید، از یك طرف تحت تأثیر درك درست یا نادرست ما از تاریخ­نویسی و از طرف دیگر از دانش و حتی هدف تأثیر اعتقادهای فلسفی و تعصبات قرار می‌گیرد.

 

تعریف دانش، معرفت ثبوتی تحت انتظام درآمده است و یا چیزی است كه در دوره­­های مختلف و در جاهای مختلف چنین تعبیر شده است. بنابراین می­توان گفت که:

  • فرضیه: تحصیلت و تنظیم معرفت ثبوتی، تنها فعالیت انسانی فزاینده و پیشرو است.
  • نتیجه: تاریخ دانش، تنها تاریخی است كه می‌تواند پیشرفت بشریت را تصویر كند. در واقع پیشرفت در زمینه­های دیگری غیر از دانش، دارای مفهومی مشخص و بی­چون و چرا نیست.

 

بی­شك نباید مفتون واژه «پیشرفت» بشویم، چون جنبه­های دیگری از حیات بشری هم وجود دارد كه دست كم به اندازه فعالیت­های علمی گرانبهاست ولو این كه غیر پیشرو است، از قبیل احسان و عشق به زیبایی ولی اگر بخواهیم پیشرفت را تعریف كنیم، در این  صورت باید توجه خود را به رشد دانش و كاربرد آن معطوف سازیم. از این گذشته، اگر نتوانیم  منشا و سیر تكاملی دانش را بیابیم، قادر به درك دانش امروز نخواهیم بود(نمی­گویم استفاده از آن بلكه درك آن).  معرفت چیزی مرده و ثابت نیست بلكه سیال ، زنده و متحرك است.

 

اگوست كنت را می­توان بانی و مؤسس تاریخ دانش، یا دست كم نخستین كسی دانست كه مفهوم آن را اگر نه به طور كامل، دست كم به طور بسیار روشن و دقیق درك كرده است. كسی كه از دریچه چشم ما وارث افكار اگوست كنت شناخته می‌شودT دانشمندی به نام پاول تانری(Paul Tannery)  است پاول تانری برای رابطه فكری خویش با اگوست كنت اهمیت بسیار قایل بوده و اغلب از بانی فلسفه تحققی با تحسین و احترام یاد كرده است. فلسفه تانری با فلسفه كنت اختلاف بسیار دارد، اما بارزترین تفاوت بین این دو دانشمند این است كه وقوف كنت به رموز تاریخ علوم بسیار سطحی بود، در صورتی كه تانری در نتیجه تحقیق زیاد و تتبع فراوان از هر كس به تاریخ علوم وقوف­تر و در آن عمیق­تر بوده است.

 

تاریخ دانش را ممكن است از جهان مختلف درك كرد. این جهت­ها مباین یا منافی یكدیگر نیستند، بلكه نوع استباط در آن متفاوت است. اگوست كنت متوجه تمام علایقی كه علوم مختلف را به یكدیگر مربوط می­سازد، شده بود اما نسبت به آن­ها دقت كافی مبذول نمی­کرد. ­به طور كلی می­توان انتظار داشت هوشیارترین دانشمندان كسانی هستند كه جنبه تاریخی را مورد ارزیابی قرار دهند. بهتر است سخنان هوشمندانه لیتره را در جلد اول چاپ انتقادی آثار بقراط به یاد آورد که می­گوید: وقتی شخصی خود را از معلومات امروزی انباشته می‌سازد، آنگاه وقت آن است كه به سوی دانش گذشته رو كند. چیزی برتر از قضاوتی  نیست كه از یك چنین ­مقایسه­ای به دست ­آید. در آن روحیه بی­طرفی گسترش می­یابد، اطمینان به اصول جلوه­گر می­شود و سندیت امور تأكید  می­شود. از این راه رابطه فلسفی كشف می­شود كه در ذات خود یك درس است. به عبارت دیگر، ما شناختن فهمیدن و داوری كردن را می‌آموزیم.

 

با كمال تأسف بسیاری از دانشمندان برای تبعات تاریخی ارزشی قایل نیستند و آن را سرگرمی كم­اهمیتی می‌دانند. آنان می‌گویند: «بهترین قسمت­های علوم قدیم، اقتباس شده و به علوم فعلی پیوسته ­و دیگر  نیازی به حفظ­  قسمت­های دیگر دانش قدیم نیست. در واقع یك انتخاب همیشگی، قسمت­های زاید را افكنده و قسمت­های  لازم را به دانش جدید پیوند می‌زند». این استدلال از پایه­های محكمی برخوردار نیست. به دلیل آن كه نمی­توان تضمین كرد كه این انتخاب همواره درست انجام می­شود و دیگر آن كه شاید در تكامل دانش و نظریه‌‌‌ جدید آن، عقیده‌ای كه دیروز به آن اهمیت نمی­دادیم  در حال یا آینده با اهمیت جلوه كند. نكته دیگر آن كه برخی از كارهای علمی با تحلیل عادی آشكار نمی­شوند و نیازمند شرایط و ظرایف زمان خود هستند. دلایل دیگری برای ضرورت توجه دانشمند به تاریخ دانش می­توان آورد، از جمله آن كه كسانی كه به سیر دانش در گذشته تسلط كامل داشته باشند، خیلی بهتر،  صحیح­تر و آزادانه‌تر از كسانی كه در عصر خود محدودند و تنها وضعی را كه وقایع علمی در حال حاضر به خود گرفته­اند، می­بینند، می­توانند درباره هر نهضت دانش عصر حاضر اظهار عقیده و نظر كنند.

 

در واقع برای آن كه به ارزش آنچه كه داریم، پی ببریم باید بدانیم كه پیشینیان ما چه داشته‌اند. این مطلب به همان اندازه كه در زندگی عادی صحیح است در جهان دانش نیز صادق است. تاریخ دانش در واقع وسیله‌ كاملی برای آشكار ساختن وقایع و عقاید علمی است و ما را قادر می­سازد كه آن­ها را دقیقتر و عمیقتر كنیم و این خود بهترین وسیله ساده كردن آن­هاست. آمادگی علمی و تاریخی متفاوت است. تفاوت آشكار  میان آمادگی علمی و تاریخی یك نفر این است كه آموزش علمی طولانی­تر نیست، بلكه اصولی­تر است و باید آن را به  ترتیب معینی دنبال كرد، به ترتیب اتفاقی که به دست آورده­اند. هانری پوانكاره تفاوت میان ملاحظات علمی و تاریخی را با این عبارت­های جالب بیان كرده است.

 

كارلایل در جایی چیزی شبیه به این نوشته است: «چیزی جز حقایق امور در خور توجه نیست. جان لكند از این حوالی گذشت، در اینجا چیزی است كه پسندیده است. در اینجا واقعیتی وجود دارد كه ممكن است همه اصول نظری دنیا را در برابر آن بدهیم». كارلایل هموطن بیكن  بود، ولی بیكن نمی‌توانست چنین چیزی بگوید. این بیان یك تاریخ­نگار است. فیزیك­دان ممكن است بگوید: «جان لكند از این حوالی گذشته»، برایم مهم نیست، چون  دوباره از این راه نخواهد گذشت.

 

مهم­ترین اصل مورد نظر، اگر درست درك شود بقیه به آ‌سانی در پی آن می­آید. این است كه دقت در زمینه تاریخ هم به اندازه دانش مهم است و این واژه در هر دو زمینه  به یك معناست. تاریخ­نگار دانش، باید رشد دانش و صنعت را از نخستین دوران پیدایش تا روزگار ما در همه كشورها و میان مردم همه نژاد­ها و پیروان همه دین­ها مورد توجه قرار دهد. او باید به بررسی رشد دانش در هر زمان و مكان بپردازد. باید بتواند پژوهش­هایش را در اعماق گذشته  و تا جایی كه اسناد انسانی اجازه می­دهند دنبال كند. با این همه باید سطح معلومات علمی خود را تا حد امكان امروزی سازد.

 

بی­شك، تصور نمی­رود هیچ كس از رشد همه دانش­ها در هر زمانی به یك اندازه آگاه باشد، ولی تاریخ­نگار دانش حرفه­ای، باید معلوماتی در همه‌ زمینه‌ها داشته باشد، همچنان كه اخترشناس دارای معلوماتی در همه زمینه‌ها است، یعنی اخترشناس باید دارای معلومات عمومی باشد. یكی از بهترین وسایل كسب مهارت نسبی در تمام زمینه‌ها تهیه مقطع­های عاقلانه­­ای از آن‌هاست و هر محققی كه سرگرم چنین بررسی­هایی باشد، می­كوشد تا حد امكان سه نوع مقطع  مختلف  به دست آورد و در طول زندگی خود با آن‌ها خوب آشنا شود. مطالعه خاص او عبارت خواهد بود از:

  • نمو1- نمو یك رشته دانش، از جمله اخترشناسی یا رشته كوچكتر از قبیل زمین‌سنجی.
  • نمو2- نمو دانش در یك دوره خاص، برای نمونه در سده چهاردهم
  • نمو3- نمو دانش در یك دوره معین، در میان ملت یا امت معین، یا محتوای علمی ادبیات لاتینی بعد از عصر كلاسیك

تاریخ­نگار دانش كار­آزموده كه با یك چنین مقطع سه‌­گانه­ای آشنایی كافی داشته باشد، می‌توان گفت که شایستگی كافی به دست آورده است. بی­شك رساله­ای درباره تاریخ ریاضیات برای غیر ریاضی­دان قابل استفاده نخواهد بود، ولی با اندك كوششی ذهن ریاضی­دانی را كه دارای ذوق تاریخی باشد، وسعت خواهد بخشید.

 

تعیین موضوع­های علمی گذشته، از قبیل تعریف یك كشف و تعیین مكان و زمان دقیق آن هر قدر كه دشوار باشد، تفسیر و ارزیابی  نهایی آن­ها بی­نهایت دشوار­تر است، به ویژه از آن رو كه در این موارد قواعد و روش­های تاریخی كم‌تر سودی دارد، آنچه مورد نیاز است، مجموعه تجربه­های علمی و تاریخی  داور، عقل و بی­طرفی و خوش­طینتی اوست. در اینجا مثالی می‌زنیم. در 13مارس 1781 ویلیام هرشل یك سحابی و شاید ستاره دنباله دار عجیب را كشف كرد كه بعد معلوم شد سیاره اورانوس  است. معنای این چیست؟ برای ارزیابی آن باید تاریخ اخترشناسی را از آغاز تا آن زمان به خاطر آورد و دریافت این نخستین سیاره است كه بشریت كشف آن را به یاد می‌آورد. باید وضع زندگی و فعالیت هرشل را در نظر داشت. چرا او بود كه اورانوس را كشف كرد و چرا كسی پیش از او این كار را نكرد؟

 

 اظهار كشف به تقریب بی­معناست، مگر این كه این مطالب به طور ضمنی در دسترس خواننده باشد یا  به صراحت به وی گفته شود. یك  واقعیت خشك و خالی هیچ نیست، با این همه دارای ارزش زیادی است. آنچه برای یكی بی­معناست، برای دیگری فصل جدیدی از دانش یا زندگی را می‌گشاید و مایه یك تراژدی  را فراهم می­سازد. واقعیت­های تاریخی و علمی سنگ­های بنایی هستند كه مورخ دانش آن را می سازد،  اگر درست باشند ارزش این سنگ­ها فوق‌العاده است.

 

به طور خلاصه، موضوع تاریخ دانش تحقیق در شروع و پیشرفت وقایع و عقاید علمی است و در این راه باید تمام تبادلات فكری و تأثیراتی كه خود زاییده و پرورده سیر تكاملی تمدن هستند در نظر گرفته شوند. در حقیقت این تاریخ، تاریخ تمدن بشر است كه از دریچه‌ چشم بالاتر و والاتری به آن نگریسته می­شود. این رشته هدف و مورد علاقه اصلی تكامل علوم است اما در ضمن تاریخ عمومی هم از نظر دور نمی­شود.

 

می­توان برخی از رشته‌هایی كه مورد توجه تاریخ­نویسان است را به این شكل دسته­بندی كرد:

  • دانش و تمدن: نویسنده تاریخ دانش باید در تاریخ تمدن، دستی دراز داشته باشد تا بتواند وقایع علمی را در محیطی كه آ‌فریننده آن­‌هاست در جای مناسب خود بنشاند. از طرف دیگر، كسی كه در صدد تدوین تاریخ تمدن است نمی­تواند به كلی نسبت به تاریخ دانش‌ها بیگانه بماند.

 

  • دانش و صنعت: پیشرفت دانش، پیوسته صنایع جدید به وجود می­آورد یا صنایع قدیم را زنده می‌كند. نتیجه آن كه تاریخ دانش همیشه با تاریخ صنعت آمیخته است و نمی­توان آن­ها را از هم جدا كرد.

 

  • دانش و دین: در تمام دوران زندگی بشر، دانش و دین در یكدیگر تأثیر متقابل داشته و دارند ولی هر چه بیشتر به عقب بر می­گردیم و نقاط ابتدایی دانش‌ها را بررسی می­كنیم این نفوذ متقابل بیشتر محسوس است. اقوام بعدی اندیشه­های علمی و صنعتی را از دین جدا نمی­دانستند یا به عبارت دیگر این تفكیك نزد آن­ها بی­معنا بود. گاهی نیز رابطه بین دانش و دین جنبه‌‌‌ تعارض داشته و بیش­تر به صورت ستیز در آمده است. اما این پیكار در واقع بین دانش و دین نبوده، چرا كه بین آن­ها تضادی وجود ندارد، بلكه تضاد در میان دانش و الاهیات بوده است. هر وقت به برخی از گردانندگان دینی خرده­گیری و انتقاد می­شود، فریاد بر می‌آورند و چنان وانمود می‌كنند كه هدف حمله، دین است نه آنان، كه این سوءتفاهم را بیش‌تر می‌كنند. این تضاد نتیجه جدایی دین از  تكامل دانش‌ها خواهد شد.

 

  • دانش و هنر: در تاریخ هنر كه به طور معمولی و عادی آموخته می‌شود، بسیار كم از مطالب فنی یاد می‌گردد. آنچه مورد علاقه‌ ماست، نتیجه نهایی است نه روشی كه برای وصول به  آن به كار بسته شده است. اما بر عكس آنجا كه جای آموختن است، به طور معمول به نتیجه خیلی كمتر اهمیت داده می­شود تا به روش­هایی كه به آن منتهی می­شود. هنرمند به كارهای پیشینیان خود به نظر تحسین و احترام می­نگرد، در حالی كه دانشمند علاوه بر این از آن كارها نتایج عملی نیز می‌گیرد. هنرمند ممكن است از آن­ها  الهام بگیرد، اما دانشمند می­‌كوشد كه آن­ها را به طور كامل با كار خود عجین سازد. به طور خلاصه می­توان گفت که بررسی تاریخ دانش برای دانشمند پرمعناتر است تا هنرمند. تاریخ هنر ما را به درك و جوهر تمدن­های از میان رفته نایل می­سازد. تصوری كامل از زمان­های گذشته به ما می­دهد و دوره­های سپری شده را زندگی جانی تازه می‌­بخشد. سرانجام می­توان که گفت تاریخ دانش‌ها هم تا حدی به  ذوق بستگی دارد. دانشمندانی كه صاحبت ذوق و ابتكار نیز باشند، به آسانی نظریه­های زیبا و عالی علمی را از سایر نظریه‌ها باز می­شناسد.

 

برای درك كامل جنبه بشری دانش باید در مورد كارهای علمی هم مانند كارهای هنری داوری كنیم. چون با این روش، كار آن­ها به كلی متفاوت است و ملاحظات معنوی آن­ها باز هم تفاوت بیشتری دارد.‌ در نهایت هر دو یك نوع هستند. بی­شك در زمینه علمی بیش از زمینه  هنری تكرارها و ابتذال‌ها وجود دارد كه حتی یك قدیس هم بعید است بتواند آن‌ها را به سطح دلخواهی تعالی بخشد. كشف‌ها را نه تنها به صورت مجرد، بلكه باید با مقیاس بشری سنجید.

 

خلاصه این كه تاریخ دانش از جهت­های مختلفی نوشته شده و یا باید نوشته می­شد كه به آن­ها اشاره كردیم و شاید باز هم جهات دیگری باشد. البته این موضوع چنان وسیع است كه با این همه زوایای مختلف نمی­توان آن را در نظر داشت و روشن ساخت، بلكه هر بررسی خاص چیزی بر معلومات و لذت ما می­افزاید. تلقی تاریخ­­نگار هر طور باشد، اگر این كار را با امانت و تا حد ممكن در محدوده‌ هدف­های خویش انجام ندهد، مورد احترام همكارانش نخواهد بود. او باید مانند دانشمندان عمل كند، با دقت و صحت انجام دهد، از روش­های لازم بهره برداری كند و همه‌ احتیاط­ها را برای پرهیز از لغزش­های مختلف انجام دهد و نتیجه كار  خود را به طور صریح منتشر سازد.

 

سرچشمه ها:

سارتون، جرج، مطالعه تاریخ ریاضیات و تاریخ علم

سارتون، جرج، سرگذشت علم

سارتون، جرج، تاریخ علم

سارتون، جرج، مقدمه‌ای بر تاریخ علم

 

منبع: آرشيو دوره­های مجله دانش و مردم