ماهیت، محتوا و كاربرد تكنولوژی آموزشی
عنوان مقاله: ماهیت، محتوا و كاربرد تكنولوژی آموزشی
نویسنده/ مترجم: هاشم فردانش
آدرس پست الکترونیکی نویسنده/ مترجم:
تاریخ تهیه:
ارسال کننده: همفکران جامعه مجازی - تاریخ ارسال: 1388
آدرس پست الکترونیکی ارسال کننده:
موضوع اصلی: آموزش - موضوع فرعی: تكنولوژی آموزشی
سه کلیدواژه اصلی به ترتیب اهمیت: تعريف تكنولوژی آموزشی، مکاتب تكنولوژی آموزشی، تحولات تكنولوژی آموزشی
سه کلیدواژه فرعی به ترتیب اهمیت: نگرش سیستمی در تكنولوژی آموزشی، وسائل سمعی و بصری، تكنولوژی آموزشی در ایران
چکیده مقاله
تكنولوژی آموزشی به عنوان یك رشته از دانش و یك حرفه، دارای سه جنبه یا سه بعد شامل تأکید بر رسانه، تأکید بر روشهای طراحی، نرمافزار یا مواد آموزشی و تأکید بر ویژگی حل مسئله و مشكل است. رسانه، در لغت به معنای واسطه، وسیله یا ماده وسط یا رابط دو چیز، حدفاصل و بالاخره وسیله نقل و انتقال تعریف شده است. رسانه در معنای عام خود، وسیله نقل و انتقال اخبار، پیامها و اطلاعات است. تكنولوژی آموزشی مجموعه نظریهها، روشها، و دستورالعملهائی است كه در امر طراحی، اجرا، ارزشیابی و حل مشكلات برنامههای آموزشی به كار گرفته میشود. تكنولوژی آموزشی به عنوان یك علم كاربردی و تلفیقی، خود را در چارچوب هیچ دیدگاه و حتی هیچ یك از حیطههای خاص علوم محدود نمیداند. زیرا این از خصوصیات علوم كاربردی است كه از دستاوردهای سایر علوم در جهت هدف خاصی بهره جوید و همیشه و مستمراً نیز بر دامنه كاربرد و حیطه تأثیر خود بیفزاید. یك تكنولوژیست آموزشی بدون احاطه بر كل نظام آموزشی و بدون داشتن یك نگرش سیستمی روشن نسبت به مسائل آموزشی نمیتواند نقش اصلی و كلیدی خود را ایفا نماید. با توجه به همین مسئله است كه باید گفت شناسائی و به كارگیری تكنولوژی آموزشی در كشور ما حداكثر از جنبه و بعد اول آن و آن هم در بعضی محافل اجرائی مسئول تعلیم و تربیت، وجود دارد ولی این علم جدید مخصوصاً از نظر كاربردی هنوز ناشناخته مانده است.
ماهیت، محتوا و كاربرد تكنولوژی آموزشی
دایرةالمعارف تعلیم و تربیت در ضمیمه منتشره خود در سال 1989، تكنولوژی آموزشی را به عنوان یك رشته از دانش و یك حرفه، دارای سه جنبه یا سه بعد معرفی میكند:
-
جنبه اول یا بعدی كه بر رسانههای جدید (معمولاً وسایل سمعی و بصری جدید) و استفاده از آن در امر آموزش و یادگیری تأكید دارد. از این جنبه، تكنولوژی آموزشی به تمام وسایل و ابزار و رسانههائی گفته میشود كه امر آموزش و یادگیری را آسان میكنند. این جنبه را بعد سختافزاری نیز میتوان نامید.
-
جنبه دوم، به فراگردها یا روشهای طراحی، نرمافزار و یا آن گونه مواد آموزشی مربوط میشود كه به یادگیری بهتر میانجامند، مانند آموزش برنامهریزی شده كه در آن از اصولی مانند تعیین هدفها، انتخاب روشها، تهیه منابع، آزمایش، ارزشیابی و اجرا بحث میشود. از این جنبه و دیدگاه، تكنولوژی آموزشی مجموعه روشها و فراگردهائی است كه در طرح، اجرا و ارزشیابی آموزش به كار گرفته میشوند.
-
جنبه سوم، بر ویژگی حل مسئله و مشكل تأكید دارد. به عبارت دیگر، در صورت بروز مشكلی در یك نظام آموزشی اعم از كوچك یا بزرگ و یا در صورت وجود نیازی آموزشی در یك محیط خاص، تكنولوژی آموزشی با نگرشی مبتنی بر نگرش سیستمی به تبیین مشكل میپردازد و با توجه به عوامل متعددی كه میتواند در حل مشكل مورد نظر دخیل باشد، برای رفع آن نیاز و یا حل آن مشكل اقدام میكند. از این جنبه، تكنولوژی آموزشی مجموعه روشها و استراتژیهائی است كه با یك دید سیستمی، برنامههای آموزشی را تجزیه و تحلیل میكند و پس از یافتن مشكلات و علل آنها، برای رفع موانع و حل معضلات به ارائه راه حل میپردازد.
باید اضافه شود كه دیدگاه سوم دو جنبه اول و دوم را نیز در بردارد، زیرا كه با به كارگیری به جا و به موقع روشها و وسایل در مجموع و با هماهنگی میتواند حل مشكلات آموزشی را به دنبال داشته باشد.
الف) تكنولوژی آموزشی از جنبه اول
1- تاریخچه
استفاده از وسایل سمعی و بصری در امر آموزش به سالهای 1900 باز میگردد. در اوایل قرن بیستم بود كه دست اندكاران آموزش به اهمیت استفاده از وسایل سمعی و بصری در آموزش پی بردند و اولین وسایل كه ابتدا صرفاً بصری بودند به کار گرفته شدند. اولین وسایل به كار برده شده در مدارس آمریكا را میتوان اسلایدهائی دانست كه از موضوعهای مختلف تهیه میشد و به دنبال آن در حدود سال 1910، اولین كاتالوگ فیلمهای آموزشی برای استفاده منظم در مدارس انتشار یافت.
همراه با اختراع و ساخته شدن وسایل سمعی و بصری جدید و ارائه آنها به محافل آموزشی، این تفكر نیز همچنان به قوت خود باقی مانده بود كه وسایل سمعی و بصری موجب تغییرات زیربنائی و اساسی در امر آموزش میشود و در هرگام از پیشرفت این وسایل، روشهای سنتی آموزش یك گام به عقب خواهد گذارد. ولی این تصور، با وجود ارائه وسایل سمعی و بصری جدید مانند فیلمهای آموزشی همراه با صدا، رادیوی آموزشی، ضبط صوت و غیره، تا اواخر سالهای 1930 تحقق نیافت.
از دهه 1920 به بعد كتابهائی در زمینه آموزش بصری نوشته و منتشر شد كه اندیشه اصلی آنها عموماً این نكته بود كه درجه واقعنمائی وسایل، در امر آموزش بازی نقش اصلی را میكند. به عبارت دیگر، هر قدر نمایش موضوعات به صورت عینیتر و ملموستر انجام گیرد، میزان یادگیری آنها نیز بیشتر خواهد شد. البته این نظریه بعدها مورد تردید قرار گرفت و قسمتهائی از آن نیز رد شد. ولی یك چنین نظریهای باعث شد تا توجه به وسایل سمعی و بصری همچنان بیشتر شود.
با شروع جنگ جهانی دوم، كانون فعالیتها در زمینه وسایل سمعی و بصری از محافل تعلیم و تربیت، به ارتش آمریكا انتقال یافت و در دوران جنگ جهانی دوم بود كه بسیاری از وسایل مانند پروژكتور اُوِرْهِد برای اولین بار ساخته شد و در كنار وسایل دیگری مانند پروژكتورهای اسلاید، آزمایشگاههای زبان و شبیه سازیهای مربوط به آموزش خلبانی در امر آموزش نظامیان مورد استفاده قرار گرفت. در این دوران كه تا حدود اواسط سالهای 1940 به طول انجامید، از نظر سرمایهگذاری در امر تولید فیلمهای آموزشی و انواع وسایل سمعی و بصری رشد بیسابقهای صورت گرفت، تا حدی كه بسیاری از كارشناسان نقش آن را در نتایج جنگ دوم جهانی قابل توجه شمردهاند.
به علت سابقه موفق به كارگیری وسایل سمعی و بصری در امر آموزش یكسان نیروهائی كه از نظر زمینه اطلاعاتی قبلی در سطوح مختلف و از لحاظ تعداد قابل ملاحظه بودند، بعد از جنگ دوم توجه به این وسایل بیشتر شد. از همین رو، در مورد رسانههای سمعی و بصری تحقیقات متعددی انجام گرفت. در این تحقیقات معمولاً تأكید اصلی بر یافتن خصوصیات ویژه هر وسیله و چگونگی تأثیر و نقش این خصوصیات در یادگیری شاگردان بود. برای نمونه، بررسی و مقایسه وسایل مختلف از نظر برانگیختن پاسخ رفتاری قابل مشاهده از سوی شاگردان، یكی از محورهای این گونه تحقیقات بود.
2- تعریف رسانه و وسایل آموزشی
قبل از بیان و شرح نتیجه تحقیقات در زمینه رسانههای آموزشی، لازم است ابتدا تعریفی از رسانههای آموزشی و همچنین از وسایل آموزشی یا كمك آموزشی ارائه شود. رسانه، ترجمه واژه لاتینی medium (در جمع media) است. این واژه در لغت به معنای واسطه، وسیله یا ماده وسط یا رابط دو چیز، حدفاصل و بالاخره وسیله نقل و انتقال تعریف شده است. ترجمه "رسانه" نیز با معنای اصلی لغوی آن بسیار هماهنگ و متناسب به نظر میرسد.
رسانه در معنای عام خود، وسیله نقل و انتقال اخبار، پیامها و اطلاعات است كه از مصادیق آن میتوان روزنامهها، رادیو و تلویزیون را نام برد. رسانهها در واقع وسایل و پلهای ارتباط بین مركز و گیرنده پیام هستند. به كار رفتن این واژه در زمینه تعلیم و تربیت نیز با حفظ همین معنا و محتوا بوده است و رسانه آموزش به وسایل و ابزارهائی گفته میشود كه مسئول انتقال پیام آموزشی از فرستنده به گیرنده باشد.
بر اساس این تعریف از رسانه آموزشی، هیچ گونه آموزشی نمیتوان تصور كرد كه بدون وجود رسانه تحقق یابد، زیرا رسانه وسیله یا كانال انتقال پیام آموزشی از فرستنده به یاد گیرنده است. در كنار واژه رسانه، واژه دیگری وجود دارد كه اغلب به غلط به صورت مترادف با رسانه به كار برده میشود و آن وسایل آموزشی یا كمك آموزشی است. این وسایل همان طور كه از نامشان برمیآید ابزارهائی هستند كه در آموزش به كار گرفته میشوند تا به درك و فهم شاگرد از محتوای آموزش كمك كنند و در واقع یادگیری او را تسهیل نمایند.
برای مثال معلمی در كلاس درس از تخته و گچ استفاده میكند. در این وضعیت معلم رسانه است زیرا پیام آموزشی از طریق او به شاگردان انتقال مییابد و تخته و گچ وسیله آموزشی یا كمك آموزشی است زیرا به امر انتقال پیام یاری میرساند، ولی در صورتی كه وجود نداشته باشد باز هم آموزش امكان دارد، گر چه كار معلم كمی سختتر میشود. بنابراین، وسایل كمك آموزشی به كلیه وسایل و ابزاری اطلاق میشود كه حین آموزش به كار برده میشوند و امر یادگیری را آسان میسازند، ولی تمام پیام آموزشی را به طور كامل انتقال نمیدهند.
3- تحقیقات مربوط به رسانه ها
ذكر تعریف رسانههای آموزشی و وسایل آموزشی یا كمك آموزشی و تشخیص تفاوت موجود بین آنها برای بیان نتیجه تحقیقات تربیتی در مورد رسانههای آموزشی ضروری است. تحقیقات تربیتی در مورد رسانهها بلافاصله بعد از اختراع و ساخته شدن وسایل و ابزار جدید و به كارگیری آنها در محیطهای آموزشی نضج گرفت، محور اصلی این تحقیقات، مقایسه رسانههای آموزشی جدید با "روشهای سنتی" بود و از "روشهای سنتی" نیز تقریباً همگی معلم، گچ و تخته را منظور داشتند.
به عبارت دیگر، مقایسه كارآئی آموزش یك موضوع واحد از دو طریق روش سنتی و با استفاده از رسانه جدید، محور اصلی تحقیقات در مورد رسانه ها را تشكیل میداد. این تحقیقات با عرضه هر رسانه جدید اوج جدیدی میگرفت و تا عرضه رسانههای دیگر، با تعداد و گستره زیاد ادامه مییافت. برای مثال وقتی پروژكتور 16 میلیمتری در محیطهای آموزشی معرفی شد، تحقیقات رسانهها به مقایسه عملكرد این رسانه در ابقای نقش آموزش با معلم پرداخت و جای تعجب بسیار بود كه اغلب این تحقیقات به این نتیجه میانجامید كه رسانه جدید در امر آموزش مؤثرتر است.
اما نتیجه فوق چندان پایدار نبود و پژوهشها كه تعدادشان بدون اغراق به هزارها میرسید، نتایج متناقضی را به دست دادند. این نتایج را میتوان به طور كلی به سه دسته تقسیم كرد:
-
دسته اول حاكی از برتری رسانههای جدید بر روشهای سنتی بود،
-
دسته دوم بیانگر فقدان تفاوت معنیدار بین رسانههای جدید و روشهای سنتی بود،
-
دسته سوم از برتری روشهای سنتی بر رسانههای جدید حكایت میكرد.
حصول چنین نتایج متناقضی، در وهله اول محققان را به فكر واداشت تا در مورد كنترل عوامل مؤثر در تحقیقات، دقت بیشتری به خرج دهند و شاید اغلب محققان نتایج متناقض به دست آمده را ناشی از خطاهای آماری و كنترلی در انجام پژوهشها میدانستند. به همین دلیل انجام این گونه تحقیقات مقایسهای تا مدتی دیگر ادامه یافت.
تعریف تكنولوژی آموزشی از جنبه اول كه آن را عبارت از وسایل و ابزار و به كارگیری این وسایل در امر آموزش میدانست، تا این دوران یعنی تا حدود سالهای 1950، همچنان به قوت خود باقی بود. تعریف مورد توافق در مورد تكنولوژی آموزشی، در ابزار و وسایل به كار گرفته شده در امر آموزش خلاصه میشد. ابزار و وسایل نیز از جنبه رسانه بودنشان مورد نظر بودند و به همین علت در اوایل نضج گرفتن چنین تعریفی و رشد و گسترش مراكز سمعی و بصری در مراكز آموزشی، معلمان، كه به غلط رسانهها را جایگزین خود میپنداشتند، احساس خطر كردند و بحثهای بسیار حاد و زیادی در مورد به سرآمدن دوران كلاسهای سنتی در محافل تعلیم و تربیت در جریان بود.
از مهمترین خصوصیات تحقیقات مربوط به رسانهها، تأثیر دیدگاه روانشناسی یادگیری رفتارگرائی بر این تحقیقات بود. این دیدگاه در كنار سایر مشخصاتش، بر دو مسئله تأكید داشت و دارد:
-
اول تأكید بر این نكته كه یادگیرنده در امر یادگیری نقشی منفعل دارد و آنچه موجب یادگیری میشود، ایجاد تغییر در عوامل محیطی است. نقش اصلی در یادگیری از طریق كنترل و مدیریت عوامل محیطی مانند تشویقها و غیره، در اختیار معلم یا مسئولان آموزش است و یادگیرنده در پاسخ به این شرایط است كه به هدفهای یادگیری دست مییابد.
-
دوم، اعتقاد به این نكته بود كه رسانه میتواند همه چیز را زیر نظارت داشته باشد و دقیقاً یادگیرنده را با گذراندن از تمرینها و مسیرهای از قبل پیشبینی شده، به هدفهای مورد نظر نایل سازد.
اما همانطور كه در بالا گفته شد، این تحقیقات به نتیجه روشنی نرسید و این عدم موفقیت دلایل زیادی داشت كه برخی از آنها عبارتند از:
ساختار محتوا: معمولاً در تحقیقاتی كه تنها رسانه آموزش متغیر بود و تدریس معلم با یكی از رسانهها مقایسه میشد، موضوع مورد آموزش یك موضوع واحد بود، ولی به علت دقت و برنامهریزی بیشتری كه در امر تهیه مثلاً محتوای یك فیلم 16 میلیمتری انجام میگرفت، محتوای این فیلم در مقایسه با محتوای آنچه كه معلم در سر كلاس ارائه میكرد ساختار منسجمتر و سازمانیافتهتری داشت. همین امر باعث میشد تا نتیجه تحقیق به طرف رسانه جدید متمایل شود و آن را بهتر از روشهای سنتی بشناسد.
مراحل آموزش: معمولاً مراحلی كه در آموزش از طریق رسانهها در نظر گرفته میشد، توسط فراگیر سیری منطقی مانند ارائه عوامل جلب توجه كننده، ارائه اهداف آموزشی، ارائه محتوای آموزش، ارائه راهنمای یادگیری، ارائه تمرین، ارائه بازخورد و ارائه امكان تمرین، پیشبینی میشد. درحالی كه در تدریس توسط معلم در صورتی كه این عوامل پیشبینی هم میشد ولی در اجرا احتمالاً برخی از مراحل از قلم میافتاد و یا تحت تأثیر شرایط خاص كلاس، معلم از اجرای بعضی از آنها سرباز میزد. در نتیجه نتیجه تحقیقات باز هم حاكی از برتری رسانه جدید میشد.
راهنمائی یادگیرنده: یكی از خصوصیات ویژه محتوای برنامههائی كه از طریق رسانهها در این تحقیقات به شاگردان ارائه میشد، گنجاندن راهنمائیهائی برای یادگیرندگان بود كه معمولاً در كلاسهای معمولی كمتر به آنها پرداخته میشود. البته این خصوصیت نیز بیشتر به خاطر همان مسئله برنامهریزی و صرف وقت و دقت بیشتری بود كه در امر تهیه این برنامهها مبذول میشد. در مقابل، در كلاسهائی كه برای مقایسه استفاده میشد، معلم احتمالاً به علت ناآشنائی با موضوع تحقیق و همچنین احتمال فراموشی بعضی از نكات ریز و ظریف، آموزش را اعمال نمیكرد و در نتیجه باز هم به برتری رسانه جدید بر روشهای سنتی منجر میشد.
تكرار مواجه با مواد آموزشی: این عامل نیز به علت سهولت انجام آن وقتی وسیله انتقال مواد آموزشی یكی از رسانههای جدید باشد، باعث برتری رسانهها بر روشهای سنتی میشود. در صورتی كه اگر معلم نیز در كلاس درس خود این نكته را مراعات كند، دقیقاً به همان نتیجه مطلوب دست خواهد یافت.
انگیزه: تحقیقات تربیتی ثابت كرده است كه رسانههای جدید در صورتی كه برای اولین بار به شاگردان ارائه و معرفی شوند، صرفاً به خاطر بدیع بودن و نو و نا آشنا بودن، توجه و علاقه شاگرد را جلب میكند. ولی این جلب توجه و علاقه برانگیزی رفته رفته از بین میرود و در صورت عادت كردن به یك رسانه، از این علاقه و توجه شاگرد نسبت به رسانه خاص چیزی باقی نمیماند و آن رسانه برای شاگرد عادی میشود. معمولاً مدت عادت كردن به یك رسانه بین 6 تا 8 هفته است و بعد از این مدت، شاگرد به رسانه جدید توجه و انگیزهای از خود بروز نمیدهد.
4- نتایج مربوط به تحقیقات در مورد رسانهها
بر اساس دلایل بالا، در مورد تحقیقات مقایسهای نتایج زیر به دست آمد كه عبارتند از:
-
الف) رسانهها تنها مجموعهای از اجزای مكانیكی و الكترونیكی هستند و وسایل انتقال محتوای آموزش به شاگرد محسوب میشوند و به صرف رسانه بودن خود با هم تفاوتی ندارند.
-
ب) دستیابی به اغلب انواع هدفهای آموزشی با استفاده از انواع رسانههای آموزشی ممكن است مگر در موارد خاص كه نوع آموزش یا خصوصیات یادگیرندگان، نوع خاصی از رسانه را تحمیل كند.
-
ج) یادگیری بیشتر متأثر از آن چیزی است كه آموزش داده میشود و نه وسیلهای كه از طریق آن آموزش ارائه میشود.
-
ﻫ) وقتی نظارتهای دقیق در تحقیقات مربوط به مقایسه بین رسانهها اعمال شود، طبیعت این نظارتها طوری است كه آموزشهای ارائه شده از طریق رسانههای مختلف را تا حدی به هم شبیه میسازد و تنها نتیجه مورد انتظار از این گونه تحقیقات، عدم تفاوت معنیدار بین رسانهها خواهد بود.
نتیجهگیریهای فوق در سالهای ،1950 بلافاصله حاصل نشد، بلكه بین سالهای 1950 و 1960 جریانهای جدیدی در زمینه علوم انسانی و به خصوص علوم تربیتی پیش آمد كه در واقع این دهه و دهه بعد از آن را به عنوان نقطه عطفی در تاریخ تكنولوژی آموزشی درآورد. در این دو دهه سه پیشرفت عمده در علوم انسانی رخ داد كه دو مورد آن در علوم انسانی و مورد سوم در روانشناسی تربیتی بود. این سه رخداد عبارتند از:
رخداد اول: توجه به الگوها و نظریههای ارتباط از سوی دست اندركاران وسایل سمعی و بصری در اوایل سالهای 1950. این الگوها و نظریهها بر فراگرد ارتباط شامل فرستنده پیام، گیرنده پیام، مجرای پیام و وسیله انتقال پیام تأكید داشت. صاحبنظران علوم ارتباطات در الگوهای خود تأكید میكردند كه در یك فراگرد ارتباط، باید به تمام عوامل موجود و مؤثر در این فراگرد توجه داشت و نه آن طور كه بسیاری از متخصصان وسایل سمعی و بصری تا آن زمان انجام میدادند، تنها به "وسیله ارتباط" توجه كرد. بنابراین از این دیدگاه، كل فراگرد اهمیت داشت و وسیله ارتباط در واقع در اولویت دوم قرار میگرفت. این دیدگاه در ابتدا تأثیر بلافاصلهای بر رشته تكنولوژی آموزشی نداشت، ولی به تدریج نفوذ آن در توسعه دامنه تكنولوژی آموزشی از جوانب مختلف قابل ملاحظه شد.
رخداد دوم: پیدایش نگرش سیستمی و كاربرد آن در زمینه تعلیم و تربیت و به خصوص در زمینه برنامهریزی آموزش. اعمال نگرش سیستمی در حیطه برنامهریزی آموزش، فعالیتهائی مانند تعیین هدفهای كلی و غائی یك نظام آموزشی و سپس تجزیه و تحلیل این هدفها و تعیین بهترین راههای وصول به هریك از هدفهای تعیین شده و بالاخره ارزشیابی مداوم و مستمر نظام آموزشی به منظور یافتن نقایص و اشكالات و اقدام جهت رفع آن نواقص را در بر میگیرد. از دیدگاه سیستمی، آموزش به عنوان یك فراگرد و یك نظام تلقی میشود كه خود دارای زیرمجموعههای متعددی است و تعامل یا برهمكنشی بین این اجزاء و زیرمجموعهها، در مجموع فراگرد آموزش را شكل میدهد.
هدفها و عناصر ارزشیابی دائمی نیز عواملی هستند كه در هر زمان نظام آموزشی را با واقعیات خارج و سیستمهای برتر ارتباط میدهند. هدفهای كلی یك نظام آموزش و پرورش، از طریق هدفهای آموزشی مشخص برای هر برنامه آموزشی در واقع در این برنامهها به عینیت میرسد و تسری مییابد. به این ترتیب هر برنامه با فراسیستمهای اجتماعی و فرهنگی ارتباط برقرار میكند و ارزشیابی نیز چه از نوع تكوینی و چه از نوع نهائی آن، از طریق انتخاب معیارهای قضاوت كه از معیارهای حاكم اجتماعی و فرهنگی سرچشمه گرفتهاند، هر برنامه آموزشی را با فراسیستمهای مورد نظر مرتبط میسازد.
باید خاطر نشان ساخت كه پیدایش نظریات ارتباط در دهه 1950 و به كارگیری نگرش سیستمی در حیطه تعلیم و تربیت در دهه 1960، هیچ یك بلافاصله و به صورت ناگهانی باعث تغییر و تحول در تعریف تكنولوژی آموزشی نشد. بلكه در طول این دو دهه هنوز هم تعریف تكنولوژی آموزشی به عنوان دانش استفاده از وسایل و ابزار و رسانههای آموزشی مورد استناد قرار میگرفت، ولی به تدریج در اواخر دهه 1960 تعریف دوم كه تأكید بیشتری بر نگرش سیستمی و علوم ارتباطات داشت جایگزین آن شد.
نفوذ نگرش سیستمی در امر برنامهریزی و تهیه برنامههای آموزشی، به ارائه مدلهای متعدد و متنوع آموزشی انجامیده است. از جمله این مدلها میتوان از مدل كمپ، مدل انستیتوی توسعه آموزشی، مدل روش تهیه برنامههای آموزش ضمن خدمت، مدل آموزشی ملاكی و مدل تهیه نظامهای آموزشی نام برد. مدلهای آموزشی، همان طور كه از نامشان پیداست، نقشه كلی انجام برنامههای آموزشی هستند كه بنا به مقتضیات و شرایط مورد نظر، میتوان جزئیات اجرائی آنها را تغییر داد. مدلهای آموزشی اغلب شامل مراحل و فعالیتهای زیر هستند:
-
تعیین مشكل و معضل آموزشی
-
تعیین هدفهای كلی آموزش
-
اندازهگیری نیازها
-
تعیین و اندازهگیری مهارتهای ورودی یادگیرندگان
-
تعیین هدفهای یادگیری و آزمونهای مربوط به اندازهگیری آنها
-
انتخاب روش ارائه مواد آموزشی و رسانه مورد استفاده
-
تعیین محدودیتهای موجود در اجرای برنامه
-
غیره
ب) تكنولوژی آموزشی از جنبه دوم
رشد و تكوین مدلهای آموزشی و تعامل بین نگرش سیستمی و اصول و نظریات مربوط به علوم ارتباطات، باعث افزوده شدن بعد جدیدی به تكنولوژی آموزشی شد كه در ابتدای این بحث، آن را مجموعه فراگردها و روشهای طراحی نرمافزار و یا مواد آموزشی نامیدیم كه به یادگیری بهتر منجر میشود. همانگونه كه از مقایسه دو تعریف جنبه اول و دوم مشهود است، اضافه شدن مفاهیم جدید به تكنولوژی آموزشی، حیطه كاربرد آن را از سابق به مراتب گستردهتر ساخت و آن را از محدوده تنگ شناسائی انواع و نحوه كاربرد وسایل و رسانههای آموزشی كه به عنوان زایدهای در گوشه و كنار مراكز آموزشی بود، خارج كرد و همچون محور كلیه فعالیتهای انجام شده در مراكز آموزش قرار داد.
تكنولوژی آموزشی، به عنوان مجموعه روشها و فراگردهای طرح، اجرا و ارزشیابی برنامههای آموزشی، دیگر نمیتوانست در قالب وسایل محبوس بماند و در واقع ادعای مالكیت كل فرآیند آموزش را داشت. نگرش افراد و دست اندركاران آموزش، با استناد به تعریف اول از تكنولوژی آموزشی، این علم را بسیار محدود میدید و وقتی پای آن را به صحنه آموزش باز كرد كه تمام برنامهریزیهای آموزشی و طراحیها و پیشبینی روشها و محتوا انجام شده بود و تنها از لحاظ مجرا و وسیله ارائه محتوا از تكنولوژیست كمك میطلبید. درحالی كه در اواخر دهه 1960، سایر مراكز سمعی و بصری در مراكز آموزشی به تدریج تحت تأثیر تحولاتی بودند كه شرح آن در بالا آمد. همچنین تحول عمده دیگری در زمینه روانشناسی یادگیری به وقوع پیوسته بود (که شرح آن در دنباله بحث خواهد آمد) و پس از تغییر نام خود به بخشهای تكنولوژی آموزشی، مدعی صاحب نظر بودن و نقش داشتن در تمامی فرآیند آموزش و تدریس بود.
این برخورد نظریات و دیدگاهها در زمینه تعریف و ماهیت تكنولوژی آموزشی، در كشورهای غربی، به تدریج به نفع رشته تكنولوژی آموزشی حل شد. ولی چنین اتفاقی در كشورهائی كه عمدتاً وارد كننده وسایل و ابزار و علوم جدید بودند، روی نداد. این برخورد صرفاً برخورد بین دو سلیقه یا دو تعریف به طور سطحی نیست، بلكه برخوردی عمیق با مسائل آموزشی است. یك برخورد آموزش را ایستا، ثابت، لایتغیر و تحول ناپذیر میداند و محتوا و ساختار موضوع مورد آموزش را تعیین كننده تمام نكات ریز آموزش تلقی میكند. برخورد دیگر آموزش را یك فراگرد متحول و پویا میداند كه تحت تأثیر عواملی مانند خصوصیات یادگیرنده، ساختار دانش مورد آموزش، شرایط یادگیری و سایر عوامل، دچار تغییر و تحول میشود. مسلماً از دیدگاه دوم، تكنولوژی آموزشی و تكنولوژیست آموزشی دیگر مانند یك گلدان پر از گل یا یك تابلوی نقاشی زیبا نیست كه وجودش در كلاسهای درس باعث زیبائی ظاهری شود و نبودش هم چیزی از كیفیت آموزش نكاهد، بلكه تكنولوژی آموزشی از جنبه دوم عنصر لاینفك و شاید محور تكوین هر آموزشی است.
مباحث محتوائی تكنولوژی آموزشی از جنبه دوم
الف) هدفهای آموزشی
به دنبال ارائه تعریف دوم از تكنولوژی آموزشی و جا افتادن این تعریف در محافل آموزشی، سلسله فعالیتها و عنوانهائی در حیطه تعلیم و تربیت پدیدار شد كه از دیدگاه یا جنبه دوم تعریف تكنولوژی آموزشی در واقع از بخشهای محتوائی جدید این رشته تحول یافته به حساب میآید. از جمله این مباحث و عنوانها، بحث هدفهای آموزشی و تقسیمبندی آن است. از مهمترین طبقه بندیهای ارائه شده در دهه 1950، طبقهبندی هدفهای متعلق به بلوم و همكاران اوست كه در سال 1956 ارائه شد.
ارائه طبقهبندی بلوم به دنبال تأكیدات مكرر نگرش سیستمی بر تعیین نوع عملكردی است كه در انتهای آموزش یادگیرنده انتظار داریم. بحث از هدفهای آموزشی به منزله سنگ زیربنای هر برنامه آموزشی به رونق تازهای رسید و هدفهای آموزشی هم به عنوان مبنا و نقطه شروع و پایان آموزش و هم به عنوان ملاكها و معیارهائی كه میتوان موفقیت شاگرد و معلم را به وسیله آن مورد ارزشیابی قرار داد، مورد توجه زیاد قرار گرفت.
در دهه 1960 رابرت گانیه با وارد كردن دو اشكال به طبقهبندی بلوم، طبقهبندی هدفهای آموزشی خود را كه نهایتاً تمام فعالیتهای بشری را شامل پنج گروه میدانست، ارائه نمود. در ارتباط با تقسیمبندی هدفهای آموزشی گانیه، یادآوری این نكته ضروری است كه ارائه طبقهبندی گانیه در پی تحولات وسیعی بود كه در دیدگاههای روانشناسی یادگیری شروع شده بود و گانیه از دیدگاه تكنولوژی آموزشی جزء اولین كسانی بود كه با الهام از آن تحولات، دیدگاههای بسیار سودمند و مفیدی در زمینه طبقهبندی هدفهای آموزشی و طراحی آموزش ارائه نمود. مطرح ساختن طبقهبندی گانیه نیاز به بحثی زمینهای در مورد تغییر در دیدگاههای روانشناسی یادگیری دارد كه پس از بررسی سایر عواملی كه به محتوای رشته تكنولوژی آموزش اضافه شد، به آن خواهیم پرداخت.
ب) ارزشیابی
از جمله عوامل مهم دیگری كه پس از نضج گرفتن تعریف دوم در مباحث محتوائی تكنولوژی آموزش معرفی و افزوده شد، مبحث ارزشیابی بود. در تعریف دوم تكنولوژی آموزشی، ارزشیابی به عنوان یك عنصر بسیار تعیین كننده، چه در حین تولید برنامههای آموزشی و چه در پایان و خاتمه آن، مطرح شد. مطرح شدن ارزشیابی در این حد از اهمیت و با نقش خاصی كه در تكوین و بازنگری برنامههای آموزشی برای آن پیشبینی شده بود، دقیقاً منعكس كننده تأثیر نگرش سیستمی در تهیه برنامههای آموزشی است.
از این دیدگاه، هر فعالیت آموزشی به عنوان یك سیستم تلقی میشود كه عامل تعیین كننده و تصحیح كننده مسیر، كیفیت و كمیت آن، ارزشیابی است. چنانچه بخواهیم میزان جا افتادن هر یك از دو تعریف تكنولوژی آموزشی را كه تاكنون مورد بحث قرار دادهایم در كشور خودمان تخمین بزنیم، میتوانیم به عنوان یك شاخص به بررسی كمیت و كیفیت ارزشیابیهائی بپردازیم كه در امر تهیه و پیاده كردن برنامههای آموزشی انجام میپذیرد. متأسفانه باید گفت كه امر ارزشیابی، چه در زمینه طراحی برنامههای آموزشی یعنی ارزشیابی تكوینی و چه در زمینه به اجرا در آوردن برنامههای آموزشی در سطح خرد و كلان، یك فعالیت مهجور و ناشناخته است.
شاخص دیگر، بحث هدفهای آموزشی و طبقهبندی آنهاست. طبقهبندی هدفهای آموزشی بلوم كه حدود 35 سال از ارائه اولیه آن گذشته، در كشور ما به خوبی شناخته شده است و طبقهبندیهای دیگر مانند طبقهبندی گانیه نیز با تأخیری تقریباً 20 ساله، در بعضی كتابها معرفی شده و مورد بررسی قرار گرفتهاند. ولی نكته مهم این است كه این طبقهبندیها تا چه حد در امر برنامهریزیهای انجام شده در مراكز تصمیمگیری آموزشی به كار گرفته میشوند.
تعریف و ماهیت هدفهای آموزشی و طبقهبندی آنها ایجاب میكند كه اولین قدم در هر برنامهریزی آموزشی، شناسائی هدفهای آموزش و سپس تجزیه و تحلیل و طبقهبندی این هدفها باشد. در واقع، هدفهای آموزشی سنگ زیربنا و پایههای هر نوع برنامهریزی آموزشی است. تعیین نوع محتوا، میزان كمیت محتوا، تعیین روشهای ارائه محتوا، تعیین امكانات و وسایل لازم برای ارائه محتوا و بالاخره تعیین نوع و نحوه ارزشیابی از یادگیری و موفقیت شاگرد و مدرس در دستیابی به هدفهای آموزشی، همه بعد از تعیین و طبقهبندی هدفها میآید.
حال باید دید كه این سیر منطقی در برنامهریزیهای درسی و آموزشی كشور ما تا چه حد مورد توجه قرار میگیرد و مراعات میشود. متأسفانه بررسی علمی در پاسخ به این پرسش در دسترس نیست و یا ما از آن اطلاع نداریم. البته در بسیاری از محافل آموزشی بحث از هدفها و نوشتن آنها مطرح است، ولی تنها نوشتن هدفها و تقسیمبندی آنها كافی نیست تا شاهدی از مقبولیت تعریف دوم از تكنولوژی آموزشی باشد. بلكه وقتی میتوان گفت كه تعریف دوم مورد قبول قرار گرفته كه نوشتن هدفها و تقسیمبندی آنها مقدمه و پیششرط انجام فعالیتهای مطروحه در برنامهریزیها شود، نه این كه هدفها نوشته و تقسیمبندی شوند و بعد به كناری گذاشته شوند.
بخشهای متعدد دیگری مانند سنجش نیازها، تجزیه و تحلیل موضوعات، طراحی آموزش در سطح خرد و كلان، جزء سرفصلها و عناوین افزوده شده به محتوای رشته تكنولوژی آموزشی است كه برای اجتناب از طولانی شدن بحث از ورود به آنها خودداری می كنیم.
قبل از تشریح سومین رخداد مهمی كه در حیطه تعلیم و تربیت به وقوع پیوست و در تعریف و محتوای تكنولوژی آموزشی تأثیر به سزائی داشت، باید به جنبه سوم فعالیتهائی كه تحت عنوان تكنولوژی آموزشی انجام میشد اشارهای داشته باشیم. همانگونه كه در مقدمه این بحث آمد، جنبه سوم تعریف تكنولوژی آموزشی ویژگی حل مسئله و مشكل بود.
در كنار رایج شدن تعریف دوم از تكنولوژی آموزشی، كاربرد جدیدی برای این علم كاربردی و تركیبی پدید آمد كه ناشی از به كارگیری این علم در محیطهای خاص آموزشی بود. به این معنی كه در مراكز آموزشی وابسته به مراكز صنعتی، تولیدی و خدماتی، بررسیها و مطالعاتی برای بهبود بخشیدن به وضعیت تولید و ارائه خدمات شروع شد و در بعضی موارد تشخیص متخصصان این بود كه باید در زمینههای خاص، دورههای آموزشی كوتاه مدت و میانمدت برای گروههای ویژهای از كاركنان ارائه شود.
موارد ديگر این بود که پس از ارزشیابی از دورههای آموزشی موجود و تشخیص مسائل و اشكالات این دورهها، اقدام به رفع این اشكالات و تجدید دوره میشد. همچنین در بعضی از مراكز صنعتی و خدماتی پس از خریدن و نصب دستگاههای جدید لازم بود تا كاركنان قدیمی برای آموختن طرز كار و استفاده از این دستگاهها دورههای كوتاه آموزشی ببینند. بسیاری از مراكز نیز برای بالا بردن سطح كارائی واحدهای خود اقدام به ارزشیابی عملكرد واحدها میكردند.
مسلماً در تمام این موارد، مناسبترین افراد برای انجام ارزشیابیها و طراحی و ارائه دورههای آموزشی و تشخیص نواقص و معایب فراگرد كارها و سایر موارد، افرادی هستند كه آنها را تكنولوژیست آموزشی مینامند. این افراد از فارغ التحصیلان بخشهای تكنولوژی آموزشی دانشكدههای علوم تربیتی هستند و اغلب با تأسیس دفاتر خصوصی، خدمات خود را كه شمهای از آنها در بالا آمد، در اختیار مؤسسات مختلف قرار میدهند.
در این نوع خاص از تكنولوژی آموزشی كه منطبق با تعریف سومی است كه در شروع این بحث ارائه شد، فرد تكنولوژیست با ذخیرهای از دانشها، مهارتها و تجارب خاص در زمینه كلیه مسائل آموزشی، از ابتدای آن كه تشخیص نیاز و یا تعیین معضل است تا طراحی آموزش، تعیین و انتخاب و كاربرد وسایل گوناگون و نهایتاً انجام انواع ارزشیابیها، پا به محیطهای مختلف میگذارد. او مشكلات و مسائل این محیطها را از دیدگاه تكنولوژی آموزشی بررسی میكند و برای رفع آنها راه حلهائی ارائه میدهد و پس از تصویب و تأیید یكی از راه حلها توسط افراد تصمیمگیر، خود آن راه حل را به مرحله اجرا میگذارد و پس از اجرا، نتایج حاصل را ارزشیابی میكند و نهایتاً گزارشی مشتمل بر تمام جزئیات كارهای انجام شده را تهیه میكند و در اختیار افراد مسئول قرار میدهد.
همان طور كه در بالا آمد، این تعریف از تكنولوژی آموزشی نیز به موازات رشد و گسترش تعریف دوم از تكنولوژی آموزشی پا به عرصه محیطهای آموزشی گذاشت و كاربرد و اهمیت آن روز به روز بیشتر میشود. رشته تكنولوژی آموزشی به نحوی در حل مسائل آموزشی مراكز صنعتی و خدماتی مؤثر است (البته با خصوصیاتی كه بحث آن گذشت)، كه یكی از پرجاذبهترین رشتههای موجود در دانشكدههای علوم تربیتی شده است. فارغالتحصیلان این دانشكدهها اغلب بلافاصله پس از پایان تحصیل به استخدام مؤسسات در میآیند.
توجه به این نكته لازم است كه تعریف سوم از تكنولوژی آموزشی با این كه در واقع یكی از مصادیق و موارد كاربرد تكنولوژی آموزشی در حل مشكلات و مسائل مراكز مختلف اقتصادی است، ولی در حقیقت با رشد زمینه این نوع به كارگیری تكنولوژی آموزشی، حیطه تأثیر و دامنه كاربرد آن از محیطهای صرفاً آموزشی به تمام جوانب مختلف فعالیتهای جاری جامعه كشانده شده است. به طوری كه هم اكنون بخشهائی به همین نام به عنوان قسمتهای مهم و جدائی ناپذیر تمام كارخانهها و مؤسسات تولیدی و خدماتی مشهور كشورهای غربی است. بدون فعالیت مستمر این بخشها، در واقع كل جریان تولید و ارائه خدمات این مؤسسات دچار وقفه و ركود میشود.
ج) تكنولوژی آموزشی از جنبه سوم
1- خصوصیات روانشناسی رفتاری
اكنون به شرح سومین رخدادی كه در اوایل دهه 1960 اتفاق افتاد و تأثیر به سزائی در محتوای رشته تكنولوژی آموزشی داشته است، میپردازیم. همانگونه كه قبلاً نیز اشاره شد، تا اواخر سالهای 1950،دیدگاه روانشناسی حاكم بر تمام مقولات تعلیم و تربیت، دیدگاه روانشناسی رفتاری بود. این دیدگاه یادگیری را در سادهترین شكل آن به صورت مكانیزمی شامل یك محرك و یك پاسخ میدانست و رابط بین این دو را با یك فلش یا بردار یك طرفه نمایش میداد و یادگیری را نیز عبارت از تغییر دائمی در رفتار تعریف میكرد. دیدگاه روانشناسی رفتاری، تمام رفتارهای انسانی حاصل از یادگیری را به عناصر كوچك محرك پاسخ قابل تجزیه میداند و معتقد است كه با یادگیری جزء جزء رفتارها میتوان به یادگیری رفتارهای پیچیده نایل شد.
این دیدگاه معتقد است كه قوانین عام و جامعی بر تمام انواع یادگیری حاكم است و در تمام تحقیقات انجام شده نیز محققان به دنبال یافتن همین قانونهای جامع بودهاند. از جمله قانونهائی كه حاصل تحقیقات این گروه از روانشناسان بوده است، قانون اثر و تقویت را میتوان نام برد كه در واقع به زعم رفتارگرایان بر تمام انواع یادگیریها حاكم است و حتی گستره آن بین یادگیری انسان و حیوان هم مرزی نمیشناسد.
درست به همین دلیل بود كه این دسته از روانشناسان اغلب تحقیقات خود را روی حیواناتی مانند موش، خوكچه هندی و كبوتر انجام میدادند و پس از به نتیجه رساندن تحقیقات خود، نتایج حاصله را به انسان نیز تعمیم میدادند. آنها در محیطهای آزمایشگاهی و شدیداً تحت كنترل، به آزمایش روی این حیوانات میپرداختند و وقتی كه به عنوان موضوع آزمایش از انسان استفاده میكردند، با به كارگیری لغات بی معنی به عنوان موادی كه باید آموخته شود، در واقع امكان هر گونه فعالیت ذهنی را از موضوع سلب میكردند و تنها در پی كشف قوانین حاكم بر روابط بین محرك و پاسخ بودند.
البته باید پذیرفت كه نظریات ارائه شده توسط رفتارگرایان، در مورد یادگیری حیوانات (تربیت حیوانات) و یادگیریهای ساده انسان كاملاً صادق است و به همین دلیل نیز تا امروز كاربردهای وسیعی داشته و دارد. اما یادگیری انسان تنها به یادگیریهای ساده خلاصه نمیشود. رفتارهای پیچیده انسانی مانند حل مسئله، كشف و ابداع، همیشه قابل تجزیه به عناصر كوچك نیست.
2- تردید در مبانی روانشناسی رفتاری
در اوایل دهه 1960 مسائلی در تحقیقات روانشناسی یادگیری مطرح شد كه نظریههای رفتاری قادر به پاسخگوئی به آنها نبودند. از جمله این مسائل، وجود سازماندهی در تحقیقات یادآوری آزاد بود. به این ترتیب كه وقتی یك فهرست از لغات را به افراد ارائه میكردند تا آنها را حفظ كنند و سپس بازگو نمایند، اغلب افراد به دستهبندی و طبقهبندی این لغات میپرداختند و در هنگام یادآوری، لغات را نه به ترتیبی كه به آنها ارائه شده بود (محرك)، بلكه با سازماندهی جدیدی كه گاهی هم مبنای آن برای محققان روشن نبود به یاد میآوردند و بازگو میكردند. این پدیده از دیدگاه نظریههای رفتاری قابل توجیه نبود و پاسخ روشنی برای آن نداشتند.
نمونه دیگر مسائلی كه نشان میداد یادگیرنده در هنگام یادگیری به زعم رفتارگرایان منفعل نیست، انتخاب یك محرك توسط یادگیرنده (محرك عمل كننده) از میان چندین محركی (محرك اسمی) بود كه توسط محقق به او ارائه میشد. به عبارت دیگر هرگاه چندین محرك به یادگیرنده ارائه میشد، دیگر انتخاب پژوهشگر نبود كه تعیین میكرد، یاد گیرنده پاسخ را تعیین میكرد. به همین دلیل این طبقهبندی در مورد محركها (محرك اسمی- محرك عمل كننده) ابداع شد. از دیدگاه رفتارگرائی این مسئله نیز پاسخی نداشت كه چرا یادگیرنده به طور یكسان به همه محركها پاسخ نمیدهد و در میان آنها دست به انتخاب میزند و مبنا و ملاك چنین انتخابی چیست و چه چیز و چه عواملی بر این انتخابها حاكم است؟ و بسیاری پرسشهای دیگر از این قبیل.
3- ظهور روانشناسی شناختی
طرح سؤالات فوق، پژوهشگران را به شناسائی طبیعت نظام یادگیری و شرایط حاكم بر آن تشویق كرد. بنابراین، دیدگاه جدیدی در روانشناسی تربیتی پایهگذاری شد كه آن را امروزه روانشناسی شناختی مینامیم. در این دیدگاه تأكید اصلی بر شناسائی انواع فعالیتهای ذهنی مانند تصور، تفكر، نحوه نگهداری اطلاعات حافظه و قابلیت انسان در انجام تغییر و تحول در اطلاعات و حل مسئله است.
این دیدگاه بر رفتار تأكید ندارد، زیرا معتقد است كه یادگیری به معنای كسب دانش و ساختار معلومات در درون ذهن فرد است و رفتار در واقع نمایش خارجی آن چیزی است كه در ذهن رخ میدهد. بنابراین رفتار را نتیجه معلومات و دانش میداند، نه خود آن چیزی كه انسان یاد میگیرد. از این رو روانشناسان شناختی به جای مطالعه رابطه عملی و غیر نظری بین محرك و پاسخ به بررسی فراگردها و فعالیتهای ذهنی كه واسطه ارتباط بین محرك و پاسخ بود، پرداختند و موضوعاتی مانند عنوانهای زیر مورد توجه قرار گرفت:
-
بررسی یادگیری به عنوان یك فراگرد فعال و سازنده
-
وجود فراگردهای برتر در یادگیری (فراگردهای فراشناختی)
-
خاصیت فرایندگی یادگیری و نقشی كه معلومات پیش دانسته در این فرآیند دارد.
-
توجه به چگونگی نگهداری و سازماندهی اطلاعات در ذهن
-
توجه به موضوعات و عملكردهای مورد یادگیری از دیدگاه فراگردهای معرفتی موجود در آنها
4- تأثیر روانشناسی شناختی بر موضوعات محتوای تكنولوژی آموزشی
با تغییر محور تحقیقات روانشناسی و توجه به موضوعات جدید، یافتههای پژوهشهای قبلی مورد بازنگری و ارزشیابی مجدد قرار گرفت. یكی از این موضوعات كه با الهام از دیدگاه شناختی جدید بازنگری شد، طبقهبندی هدفهای آموزشی بود. همان طور كه در بالا آمد، گانیه دو اشكال بر طبقهبندی انجام شده توسط بلوم وارد ساخت كه یكی از این دو اشكال، مستقیماً به توسعه دانش روانشناسی شناختی از مقولات مربوط به یادگیری و قابلیتهای مورد یادگیری بشر مربوط میشد.
گانیه ادعا كرد كه حیطههای بلوم در برگیرنده تمام فعالیتهای متصور بشری نیست و یك طبقه از هدفها را به نام استراتژیهای شناختی برای رفع این نقیصه پیشنهاد نمود. تعریف گانیه از استراتژیهای شناختی، آن دسته از قابلیتها و توانائیهای بشر است كه فرد با استفاده از آنها به تنظیم فراگردهای درونی مانند توجه، یادگیری، یادآوری و تفكر میپردازد. این قابلیتها منحصر به یك رشته خاص از علوم نیست، بلكه در تمام موضوعات و به طور كلی در تمام فعالیتهای فكری مورد استفاده قرار دارد. در بسیاری از موارد نیز جزء توانائیهای مادرزادی و غیرقابل تغییر افراد نیست، بلكه میتوان با استفاده از برنامههای آموزشی خاص این مهارتها و قابلیتها را به افراد آموزش داد.
شروع تحقیقات شناختی و مورد تردید قرار گرفتن نتایج تحقیقات قبلی، به طبقهبندی هدفهای آموزشی منحصر نبود و این مسئله تقریباً در مورد تمام زمینههای پژوهشی پیش آمد و افقی وسیع از موضوعات جدید تحقیقاتی فراروی پژوهندگان آموزش و پرورش گشوده شد. حاصل این وسعت نگرش روانشناسان تربیتی، افزوده شدن عنوانهای تازهای است به موضوعات محتوائی رشته تكنولوژی آموزشی، که علاوه بر مباحثی كه به موضوعات قبلی اضافه شده بود (مانند مباحث جدید مربوط به طبقهبندی هدفهای آموزشی)، هستند.
از جمله مباحث افزوده شده به عناوین تكنولوژی آموزشی، میتوان از مبحث استراتژیهای یادگیری نام برد. تحقیقات تربیتی نشان داده است كه نحوه برخورد یادگیرندگان با مواد آموزشی یكسان نیست و آنها بسته به خصوصیات فردی و متقضیات موضوع مورد نظر، در برابر یك موضوع واحد، رفتار گوناگون از خود بروز میدهند. درحالی كه امكان دارد این رفتار با آنچه كه لازمه یادگیری آن موضوع است تفاوت داشته باشد.
بنابراین، هر آموزشی باید حاوی راهبردها و دستورالعملهائی برای چگونگی یادگیری مواد آموزش باشد، كه اصطلاحاً آن را استراتژیها یا راهبردهای یادگیری مینامند. این راهبردها برحسب نوع موضوع مورد آموزش و نوع عملكرد و رفتاری كه پس از آموزش از یادگیرنده انتظار میرود تعیین میشود و در واقع به شاگرد میگوید كه برای یاد گرفتن یك موضوع یا خصوصیات ویژه آن، چه باید انجام دهد تا به هدفهای یادگیری دست یابد.
تجدید نظر در تمامی مباحث قبلی و محتوائی تكنولوژی آموزشی از دیدگاه روانشناسی یادگیری شناختی، تاكنون حد و مرزی نداشته و دامنه نفوذ این دیدگاه جدید به تمام موضوعات محتوائی كشیده شده است. برای مثال در مورد رسانهها سه نتیجه عمده به دست آمده كه عبارتند از:
-
گرایش یا نگرش خاص یادگیرنده نسبت به یك رسانه. هر قدر گرایش یادگیرنده نسبت به یك رسانه مثبت باشد، میزان درگیر شدن او با موضوع مورد آموزش بیشتر میشود و این خود به یادگیری بیشتر میانجامد.
-
برداشت شاگرد نسبت به آسانی یا دشواری كار با یك رسانه. هرقدر یادگیرنده تصور نماید كه یك رسانه دشوار است و كار با آن مستلزم دقت، توجه و كار و فعالیت بیشتری است، انرژی بیشتری صرف آن میكند و در نتیجه بیشتر یاد میگیرد. برعكس، هرگاه یادگیرنده رسانه را سهل انگارد، توجه زیادی نیز به آن نمیكند و فعالیت كمتری نیز از خود نشان میدهد و در نتیجه باعث افت سطح یادگیری میشود.
-
مسئله انتخاب روش یا رسانه آموزشی توسط یادگیرنده. تحقیقات نشان داده است كه یادگیرندگانی كه توانائی عمومی زیادتری دارند، بیشتر رسانههای منظم و برنامهریزی شده را انتخاب میكنند. حال آنكه این گونه رسانهها به علت تداخل با روشها و استراتژیهای این قبیل یادگیرندگان برای آنها چندان مناسب نیست و روشها و رسانههای كمتر برنامهریزی شده برای آنها مطلوبتر است. بالعكس، یادگیرندگانی كه توانائی عمومی كمتری دارند اغلب روشها و رسانههای برنامهریزی نشده را انتخاب میكنند و این موضوع نیز به یادگیری كمتر آنها میانجامد، درحالی كه بهترین رسانه و روش برای آنها روشها و رسانههای برنامهریزی شده است تا به رفع نقص توانائی آنها كمك شود.
بنابراین چنان كه مشاهده میشود، تمام جمعبندیهای فوق بر فراگردهای درونی و فكری یادگیرندگان تأكید دارد و رسانهها را از نظر رسانه بودنشان در امر یادگیری به درستی مؤثر نمیداند و تنها برداشت و نگرش یادگیرنده است كه تعیین كننده میزان و كیفیت یادگیری فرد از رسانههای مختلف میشود.
د)سایر تحولات تكنولوژی آموزشی
تجدید نظر در موضوعهای دیگر محتوائی تكنولوژی آموزشی همچنان ادامه دارد و محور تمام این تجدید نظرها نیز برداشتهای جدید دیدگاه روانشناسی یادگیری شناختی از امر یادگیری و عوامل مؤثر در آن است. این تأثیر روانشناسی در مسائل كاربردی آموزشی و تعلیم و تربیت به حدی بوده است كه در بعضی از دانشگاههای معتبر، به تدریج نام جدیدی برای رشته تكنولوژی آموزشی به چشم میخورد كه بازتابنده این تأثیر عمیق است. این نام جدید، با افزودن "روانشناسی" به نام تكنولوژی آموزشی ساخته شده است. اكنون بخشهای "روانشناسی و تكنولوژی آموزشی" در دانشكدههای علوم تربیتی دیگر نامی ناآشنا و نامأنوس نیست و پشتوانههای نظری و تحقیقاتی زیادی نیز انتخاب آن را تأیید میكند.
بنابر آنچه تاكنون مورد بحث قرار گرفت، تكنولوژی آموزشی مجموعه نظریهها، روشها، و دستورالعملهائی است كه در امر طراحی، اجرا، ارزشیابی و حل مشكلات برنامههای آموزشی به كار گرفته میشود. تكنولوژی آموزشی به عنوان یك علم كاربردی و تلفیقی، خود را در چارچوب هیچ دیدگاه و حتی هیچ یك از حیطههای خاص علوم محدود نمیداند، زیرا این از خصوصیات علوم كاربردی است كه از دستاوردهای سایر علوم در جهت هدف خاصی بهره جوید و همیشه و مستمراً نیز بر دامنه كاربرد و حیطه تأثیر خود بیفزاید.
در پایان در مورد شناسائی و به كارگیری تكنولوژی آموزشی در كشور ما باید گفته شود كه ملاك ما برای قضاوت در مورد كاربرد تكنولوژی آموزشی، به كارگیری مجموعه منسجم و سیستماتیك مفاهیم محتوائی این رشته در فعالیتهای آموزشی است. به عبارت دیگر تكنولوژی آموزشی مانند جعبهای حاوی ابزار و وسایل برای تعمیر ماشینآلات نیست كه بتوان بر حسب مورد از ابزار خاص موجود در جعبه استفاده كرد. بلكه تكنولوژی آموزشی با توجه به قبول نگرش سیستمی، مسائل آموزشی را متشكل از عناصر مرتبط به هم میداند كه تغییر در یكی باعث تأثیر در سایر عناصر میشود.
بنابراین یك تكنولوژیست آموزشی بدون احاطه بر كل نظام آموزشی و بدون داشتن یك نگرش سیستمی روشن نسبت به مسائل آموزشی نمیتواند نقش اصلی و كلیدی خود را ایفا نماید. با توجه به همین مسئله است كه باید گفت شناسائی و به كارگیری تكنولوژی آموزشی در كشور ما حداكثر از جنبه و بعد اول آن و آن هم در بعضی محافل اجرائی مسئول تعلیم و تربیت، وجود دارد ولی این علم جدید مخصوصاً از نظر كاربردی هنوز ناشناخته مانده است.
منبع: آرشیو دورههای قدیمی مجله دانشمند به مدیر مسئولی و سردبیری علی میرزایی
«بنیاد علمی و فرهنگی گرامی» با شعار «گسترش دانش - اعتلای زبان» و با هدف «گسترش دانش به زبان فارسی روان» و «پاسخگویی نیازهای کاربردی جامعه ایرانی»، کوشش دارد تا با «جستجو»، «انتخاب»، «ویرایش»، «نمایه سازی» و «ارائه» مطالب علمی به زبان فارسی روان در محیط اینترنت، نسبت به افزايش رغبت مطالعه مطالب علمی و از اين طريق به گسترش دانش و اعتلای زبان فارسی در محيط اينترنت کمک کند. توضيح اين که مراد از زبان فارسی مورد اشاره در بالا، شکل نوشتاری روان و درست زبان مورد تکلم در تهران و مورد استفاده در آثار مکتوب و رسانه های کشور در زمان حال بوده و تعبيرهايی نظير «زبان خالص» و غیره مورد نظر نخواهد بود. با گسترش فناوری ارتباطات و اطلاعات و با وجود انبوه اطلاعات به ساير زبان ها در فضای مجازی اينترنت، زبان فارسی نيز بايد از طريق کاربرد درست آن، جايگاه شايسته خود را در اين فضا پيدا کند. حقوق معنوی مطالب ارائه شده در این سایت، در درجه اول متعلق به صاحبان آثار (نویسنده، مترجم و ناشر به شیوه نشر سنتی) و در درجه دوم از نظر انتخاب، اعمال وِیرایش های وِیژه، نمایه سازی، تایپ، آماده سازی و ارائه الکترونیکی آن ها، به بنیاد علمی – فرهنگی تعلق دارد. استفاده از مطالب ارائه شده در این سایت با ذکر منبع آزاد است.